چندپارتیدرخواستی
چندپارتی(درخواستی)
p5
(قبلش یک نکته... من هیچ توهینی نمیخوام به درخواست دهنده بکنم همتون عشق منید ولی.... از اون جایی که ادم رکیم این چه درخواستی سمیه.... من روم نمیشه این پارت رو اینطوری بنویسم😂خجالت میکشم😂ولی.. مینویسم ولی بعدش دیگه به من نگید تو پیوی این چه سمیه... درخواستی عزیزم درخواستییییییی)
پرش به ظهر
یونگی: یوری داداشی اماده ای؟ میخوایم حرکت کنیم(داد)
یوری: اره(داد)
یوری سریع اومد پایین و هنینجور داشتن میرفتن گفت
یوری:... اوم درد داره معاینش؟
جین: اوممم.... چرا دروغ بگم بهت.. اره یک کوچولو...
یوری: مثلا چجوریه؟(کنجکاو)
جیهوپ: میری اونجا میفهمی شیطون
یوری: خب من تا برسیم سکته میکنم که....
جیمین: نترس چیزیت نمیشه...
یوری: باشه... فقط دردش خیلی زیاده؟
تهیونگ: نه عزیزم.... اونم درد نیست یکم اذیت فقط میشی....
یوری: یا خدا مگه میخواین چیکار کنین؟(ترس)
نامجون: داداشی قربونت برم اعتماد نداری به ما؟
یوری: تو این وضعیت نه(خنده)
جونگکوک: چقدر تو بامزه ای اخه دختر..... خب رسیدیم پیاده شین
اعضا پیاده شدن و رفتن داخل مطب
جونگکوک: سلام خسته نباشید منشی کیم.... اتاق من رو اماده کن...برای معاینه دستیار خانومـ....
یوری: داداش میشه فقط شما باشی کسی نیاد؟
جونگکوک:مطمئنی؟ باشه عزیزم.... پس فقط اتاقم رو اماده کنید
منشی کیم: باشه چشم دکتر شما اینجا منتظر باشید
جونگکوک: باشه..
اعضا رفتن لباساشون رو پوشیدن و جونگکوک دستکشش رو پوشید و ماسکشون رو زدن و همه منتظر بودن تا اتاق همه ی وسایلاش اماده شه
منشی کیم: اقای دکتر اتاقتون امادست
جونگکوک: ممنونم میتونید برید
نامجون: خب بریم داخل دیگه
یوری: واقعا wow اتاقت خیلی مرتبه....
جین:یعنی میگی اتاقای ما مرتب نیست
یوری: راستش.. نه (باخنده)
یونگی: حق میدم خیلی بهم ریختست اتاقامون اما جونگکوک هر روز تمیز میکنه
جونگکوک: چون کار من حساس تره و همچیز باید تمیز و زدعفونی باشه تا وقتی ازشون استفاده میکنم بیمار عفونت نکنه
جیمین: حرفش منطقی بود به نظرم
تهیونگ: خب یوری بیا موهات رو ببندم که نره تو صورتت و جمع باشه
یوری: باشه.... ممنونم
جیهوپ: ببین از همین الان بگم خب.... یکم اذیت میشی اما چیز خاصی نیست باشه؟
یوری: باشه(نفس عمیق میکشه)
تهیونگ: بیا بستم
یوری: مرسی داداش
جونگکوک صندلیش رو میاره کنار تخت و میشینه روش
جونگکوک: خب... یوری بیا دراز بکش اینجا
یوری: دا.. دا.. داداش می خوای.. از او... اون وسایل استفاده ک.. ک.. کنی؟(لکنت)
جونگکوک: اروم باش نترس قربونت بشم.... نه فدات شم الان استفاده نمیکنم فقط میخوام یک سری چیز هارو چک کنم اگه نیاز شد استفاده میکنم
یوری: میشه بریم خونه... من نمیخوام(بغض)
یونگی: نه فدات شم نمیشه... ببین الان از هیچکدوم استفاده نمیکنه اگه نیاز شد استفاده میکنه باشه؟
یوری: قول میدی؟
تهیونگ: اره قول میده فدات شم... حالا داداشی برو رو تخت دراز بکش تا ببینه چیشده....
یوری: باشه
جونگکوک: خب... میخوام شروع کنم ببین هیچ تو دشتم نیست فقط میخوام با دستم یکم شکمت رو فشار بدم باشه؟
یوری: باشه
جونگکوک لباس یوری رو تا بالای نافش برد و با دستش نقطه های مختلف شکمش رو فشار داد
جونگکوک: اینجا فشار میدم درد داری؟
یوری: نچ
جونگکوک: اینجا چی؟
یوری: نه
جونگکوک: اینجا چطور؟
یوری: یکم ولی نه
جونگکوک: اوکی.... من الان میام همینجا دراز بکش خب؟
یوری: اوهوم
جونگکوک با پسرا رفت بیرون
جین: نگو که....
جونگکوک: اره... ولی فقط حدسه من باید دقیق تر معاینه کنم تا بهتر بفهمم
جیهوپ: خب.... پس ما بیرون هستیم و فقط یکی میتونه بیاد داخل دیگه اینجوری خودشم راحت تره
یونگی: جین میخوای تو برو....
تهیونگ: اره تو بزرگتری و اون با تو راحت تره
نامجون: پس ما این بیرون هستیم دیگه
جین: باشه
جین و جونگکوک رفتن داخل
جونگکوک: خب خب خب... پرنسس کوچولوی من
جین: خوبی؟
یوری: اره خوبم
جونگکوک: یوری عشقم داداشی میشه لباست رو در بیاری؟
یوری:چرا؟(خجالت)
جین: عشقم برای همین اعضا رفتن بیرون که راحت باشی...
یوری: خب من نمیخوام
جونگکوک: داداشی؟ بخدا سریع تمومش میکنم
یوری: با... شه(خجالت)
جین: عزیزم نترس من نگات نمیکنم فقط دستت رو میگیرم
یوری: باشه
جونگکوک: بلوزت رو نمیخواد در بیاری.....
یوری: باشه
یوری شلوارش رو در اورد و رفت دراز بکشه که....
جونگکوک: یوری.... میدونم سختته اما.... اونم خب.....
یوری: نهههههه
جونگکوک: ولی نمیشه که فدات شم
اینجا جا نشد ادامش رو پارت بعد میزارم... و راستش من خودم هم خجالت کشیدم تا این رو بنویسم.... ولی چه کنم درخولستی بود وگرنه هیچ وقت نمی نوشتم....
p5
(قبلش یک نکته... من هیچ توهینی نمیخوام به درخواست دهنده بکنم همتون عشق منید ولی.... از اون جایی که ادم رکیم این چه درخواستی سمیه.... من روم نمیشه این پارت رو اینطوری بنویسم😂خجالت میکشم😂ولی.. مینویسم ولی بعدش دیگه به من نگید تو پیوی این چه سمیه... درخواستی عزیزم درخواستییییییی)
پرش به ظهر
یونگی: یوری داداشی اماده ای؟ میخوایم حرکت کنیم(داد)
یوری: اره(داد)
یوری سریع اومد پایین و هنینجور داشتن میرفتن گفت
یوری:... اوم درد داره معاینش؟
جین: اوممم.... چرا دروغ بگم بهت.. اره یک کوچولو...
یوری: مثلا چجوریه؟(کنجکاو)
جیهوپ: میری اونجا میفهمی شیطون
یوری: خب من تا برسیم سکته میکنم که....
جیمین: نترس چیزیت نمیشه...
یوری: باشه... فقط دردش خیلی زیاده؟
تهیونگ: نه عزیزم.... اونم درد نیست یکم اذیت فقط میشی....
یوری: یا خدا مگه میخواین چیکار کنین؟(ترس)
نامجون: داداشی قربونت برم اعتماد نداری به ما؟
یوری: تو این وضعیت نه(خنده)
جونگکوک: چقدر تو بامزه ای اخه دختر..... خب رسیدیم پیاده شین
اعضا پیاده شدن و رفتن داخل مطب
جونگکوک: سلام خسته نباشید منشی کیم.... اتاق من رو اماده کن...برای معاینه دستیار خانومـ....
یوری: داداش میشه فقط شما باشی کسی نیاد؟
جونگکوک:مطمئنی؟ باشه عزیزم.... پس فقط اتاقم رو اماده کنید
منشی کیم: باشه چشم دکتر شما اینجا منتظر باشید
جونگکوک: باشه..
اعضا رفتن لباساشون رو پوشیدن و جونگکوک دستکشش رو پوشید و ماسکشون رو زدن و همه منتظر بودن تا اتاق همه ی وسایلاش اماده شه
منشی کیم: اقای دکتر اتاقتون امادست
جونگکوک: ممنونم میتونید برید
نامجون: خب بریم داخل دیگه
یوری: واقعا wow اتاقت خیلی مرتبه....
جین:یعنی میگی اتاقای ما مرتب نیست
یوری: راستش.. نه (باخنده)
یونگی: حق میدم خیلی بهم ریختست اتاقامون اما جونگکوک هر روز تمیز میکنه
جونگکوک: چون کار من حساس تره و همچیز باید تمیز و زدعفونی باشه تا وقتی ازشون استفاده میکنم بیمار عفونت نکنه
جیمین: حرفش منطقی بود به نظرم
تهیونگ: خب یوری بیا موهات رو ببندم که نره تو صورتت و جمع باشه
یوری: باشه.... ممنونم
جیهوپ: ببین از همین الان بگم خب.... یکم اذیت میشی اما چیز خاصی نیست باشه؟
یوری: باشه(نفس عمیق میکشه)
تهیونگ: بیا بستم
یوری: مرسی داداش
جونگکوک صندلیش رو میاره کنار تخت و میشینه روش
جونگکوک: خب... یوری بیا دراز بکش اینجا
یوری: دا.. دا.. داداش می خوای.. از او... اون وسایل استفاده ک.. ک.. کنی؟(لکنت)
جونگکوک: اروم باش نترس قربونت بشم.... نه فدات شم الان استفاده نمیکنم فقط میخوام یک سری چیز هارو چک کنم اگه نیاز شد استفاده میکنم
یوری: میشه بریم خونه... من نمیخوام(بغض)
یونگی: نه فدات شم نمیشه... ببین الان از هیچکدوم استفاده نمیکنه اگه نیاز شد استفاده میکنه باشه؟
یوری: قول میدی؟
تهیونگ: اره قول میده فدات شم... حالا داداشی برو رو تخت دراز بکش تا ببینه چیشده....
یوری: باشه
جونگکوک: خب... میخوام شروع کنم ببین هیچ تو دشتم نیست فقط میخوام با دستم یکم شکمت رو فشار بدم باشه؟
یوری: باشه
جونگکوک لباس یوری رو تا بالای نافش برد و با دستش نقطه های مختلف شکمش رو فشار داد
جونگکوک: اینجا فشار میدم درد داری؟
یوری: نچ
جونگکوک: اینجا چی؟
یوری: نه
جونگکوک: اینجا چطور؟
یوری: یکم ولی نه
جونگکوک: اوکی.... من الان میام همینجا دراز بکش خب؟
یوری: اوهوم
جونگکوک با پسرا رفت بیرون
جین: نگو که....
جونگکوک: اره... ولی فقط حدسه من باید دقیق تر معاینه کنم تا بهتر بفهمم
جیهوپ: خب.... پس ما بیرون هستیم و فقط یکی میتونه بیاد داخل دیگه اینجوری خودشم راحت تره
یونگی: جین میخوای تو برو....
تهیونگ: اره تو بزرگتری و اون با تو راحت تره
نامجون: پس ما این بیرون هستیم دیگه
جین: باشه
جین و جونگکوک رفتن داخل
جونگکوک: خب خب خب... پرنسس کوچولوی من
جین: خوبی؟
یوری: اره خوبم
جونگکوک: یوری عشقم داداشی میشه لباست رو در بیاری؟
یوری:چرا؟(خجالت)
جین: عشقم برای همین اعضا رفتن بیرون که راحت باشی...
یوری: خب من نمیخوام
جونگکوک: داداشی؟ بخدا سریع تمومش میکنم
یوری: با... شه(خجالت)
جین: عزیزم نترس من نگات نمیکنم فقط دستت رو میگیرم
یوری: باشه
جونگکوک: بلوزت رو نمیخواد در بیاری.....
یوری: باشه
یوری شلوارش رو در اورد و رفت دراز بکشه که....
جونگکوک: یوری.... میدونم سختته اما.... اونم خب.....
یوری: نهههههه
جونگکوک: ولی نمیشه که فدات شم
اینجا جا نشد ادامش رو پارت بعد میزارم... و راستش من خودم هم خجالت کشیدم تا این رو بنویسم.... ولی چه کنم درخولستی بود وگرنه هیچ وقت نمی نوشتم....
- ۱.۸k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط