{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه ای در دهه ۵۰

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت 1

" ویو راوی "

در تالارهای پر زرق و برق کاخ ورسای، جایی که شکوه و جلال پادشاهی فرانسه نفس می‌کشید، زندگی در جریان بود. اما در دل این شکوه، گاه سایه‌هایی از ناامیدی و خشم نیز حکم‌فرما می‌شد .اتنا، بانویی جوان با زیبایی خیره‌کننده، اما روحی آرام و کم‌حرف، در حرمسرای پادشاه، انتظار تولد اولین فرزندش را می‌کشید. سال‌ها از ازدواجش با پادشاه گذشته بود و او، با قلبی سرشار از عشق و امید، منتظر به دنیا آمدن وارثی بود که بتواند پیوند عشقش با پادشاه را محکم‌تر کند.
سرانجام، لحظه‌ی موعود فرا رسید. اتنا، پس از تحمل دردهای زایمان، نوزادی را به دنیا آورد. دختری زیبا با چشمانش به رنگ قهموه ای کوهستان و موهایی به رنگ شرابی تیره، که در نور شمع می‌درخشید. زیبایی دخترک، در همان لحظه تولد، نفس‌ها را در سینه حبس کرد. اتنا، با تمام وجود، او را در آغوش گرفت و نام
“املیا” را بر او نهاد. اما شادی او دیری نپایید.

وقتی خبر تولد دختر به گوش پادشاه رسید، چهره‌اش در هم رفت.
خشم، جایگزین هر حس دیگری شد. در آن دوران، داشتن وارث پسر برای تاج و تخت، اهمیتی حیاتی داشت. تولد یک دختر، آن هم اولین فرزند، برای پادشاه به معنای شکست بود؛
شکستی که نمی‌توانست آن را بپذیرد. او که همیشه انتظار داشت اولین فرزندش، تاج و تخت را به ارث ببرد، حالا خود را در موقعیتی می‌دید که باید با ناامیدی دست و پنجه نرم کند. فریاد خشم پادشاه در اتاقش پیچید:

“یک دختر دیگر! این سرنوشت ما نیست!”

او نتوانست عشق و علاقه‌ی اتنا به فرزندشان را ببیند، تنها تلخی ناامیدی بر او غلبه کرده بود.
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت دومویو املیا ( نکته املیا اینجا ۱۹...

اسلاید دوم رنگ موهای املیااسلاید سوم دشت گل زنبق زرداسلاید چ...

موزیک ویدیو جدید

فیک عاشقانه ای در دهه ۵۰

معرفی فیک : اسم فیک : رقص هارمونی های شکسته «👑 The dance of ...

واقعیت های دروغین پارت ده در گوشهٔ سرد و ساکتِ قصر شمال، اِم...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۸بعد از اینکه ا.ت با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط