{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

spanish girl: 1 فصل دوم

صدای بوق ممتد دستگاه ، اولین چیزی بود که لیلی شنید. پلک هایش به سنگینی سرب بودند . وقتی چشمانش را باز کرد ، سقف سفید و نور تند مهتابی بالای سرش او را برای لحظه ای گیج کرد ، ناگهان خاطره ی آخرین لحظات مثل سیلی به صورتش خورد ؛ فرار. ، صدای ترسناک شلیک ، و دنیل ........


او با وحشت نیم خیز شد و فریاد کشید :《 من کجام ؟ دنیل ‌... دنیل کجاست ؟ حالش چطوره ؟ 》

پرستاری که سریع بالای سرش آمده بود ، سعی کرد او را روی تخت نگه دارد :《 آرام باشید خانم سالان ! شما در بیمارستان هستید ، فقط کمی استراحت کنید ...》

اما لیلی هیچ کدام را نمی شنید ، تمام تنش از اضطراب می لرزید . با هر سختی که بود سرم را از دستش کشید و با پاهای لرزان از تخت پایین آمد . دکتر که وارد اتاق شد ، سعی کرد جلوی او را بگیرد ، اما نگاه ملتمس و در عین حال قاطع لیلی ، آن ها را غقب راند . لیلی فقط یک چیز میخواست ! دیدن دنیل

در راهرو های بیمارستان ، با همان لباس بیمارستان قدم برمی داشت ، بدونه آنکه به درد های دنیل توجهی کند ، بالاخره اتاق دنیل را پيدا کرد. در را که باز کرد ، قلبش ریخت . دنیل روی تخت دراز کشیده بود ؛ پایش باندپیچی شده بودش و پانسمان دور سرش ، تضاد تلخی با صورت رنگ پریده اش داشت .


لیلی با هق هق گریه ، به سمت تخت دوید و خودش را در آغوش او انداخت :《 دنیل ! ...همه اش تقصیر منه ! اگه من نبودم ، .... منو ببخش ، همه چیز تقصیر منه ....》

دنیل ، با وجود دردی که در تمام بدنش می‌پیچید ، با لبخندی ضعیف دستش را بالا آورد و به آرامی شروع به نوازش موهای لیلی کرد ، با انگشتانش اشک های داغ روی گونه ای او را پاک کرد و با صدایی خش دار گفت :《 هیس ... آروم باش دختر اسپانیایی خنگول، هیچ چیز تقصیر تو نیست ، دیگه نمیخوام این رو بشنوم .》

دکتر که با عجله پشت سر لیلی آمده بود ، با مهربانی اما جدی گفت :《 خانم سالان ، خواهش می کنم ، وضعیت ایشان حساس است ، باید استراحت کند 》

دو هفته نفس گیر در بیمارستان گذشت ، اما سر انجام روز مرخصی فرا رسید . وقتی دنیل به خانه ویلیام بازگشت ، همه خونه جمع شده بودند . ویکتور ، در حالی که لبخند آرامشی بر لب داشت ، دست روی شانه دنیل گذاشت 《 خدا روشکر که به خیر گذشت . دنیل ، پسرم ازت خیلی ممنونم 》

رو به الکس کرد که گوشه ای کنار لیلی نشسته بود که در بغل هم بودند :《 و الکس .. اگر تو به موقع نرسیده بودی و آن شلیک را انجام نداده بودی ، معلوم نبود بلایی سر خواهر و شوهر خواهرت می یومد .》

لیلی به الکس نگاه کرد. الکس بود ، کسی که با شلیک دقیق به سمت جینو ، در ثانیه آخر، زندگی آن ها را نجات داده بود

بالاخره نفس راحتی کشید ، طوفان تمام شده بود ، اما زخم ها چی ؟

..........................................................


ادامه دارد
دیدگاه ها (۸)

https://wisgoon.com/mmanmmanimmmanmmani

star key ring:2

spanish girl:60 آخر

spanish girl:56

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط