{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*گل یخ*

*گل یخ*
با جیغ زن عمومنو محیا رفتیم طرف پذیرایی با شکستن شیشه بوفه وحشت زده رفتم عقب زن عمو جیغ می کشید
- همینو می خواستی پرویز ...
عمو سعی می کرد محمد رو بگیره ولی چه فایده از وحشت می لرزیدم محیا جیغ زد خودشو انداخت تو بغل محمد ومحکم گرفتش حال محمد وحشدناک بود پذیرای پر شیشه بود
- داداش ..داداشی ...تو رو خدا نکن .جون مامان نکن
نفس نفس می زد ومی لرزید محیا رو آروم کنار زد ورد شد اومد طرف درنگاهش که به من
افتاد دستمو گرفت
- جرات می کنی دست بهش بزن محمد
محمد برگشت عمو رو نگاه کرد وگفت : زنمه ...مگه خودتون نگفتید
دستش خونی بود دستمو فشار داد وراه افتاد تقریبا داشتم دنبالش می دوییدم از پله ها رفت بالا درخونمون رو باز کرد وتقریبا پرتم کرد خون تو رگام یخ بست با چشای به خون نشسته اش
- می خواستی بری ...بهت گفتم ساکت شو ...حتا فرصت ندادی به خودم بیام ...هر چی فکر می کنم تو بچه ای انگار اشتباه می کنم
بدجور از دستش خون میومد
- دستت
با لگد زد زیر گلدون کنار در وگفت : احمق من دارم حرف می زنم تو میگی دستت
دور ورشو نگاه کرد مجسمه ای روی میز رو برداشت با گریه گفتم : محمد ...
- خفه شو ...اسم منو نیار
مجسمه رو زد تو آینه وگفت :فعلا جهیزیه خوشگلتو نابود می کنم تا نوبت خودت بشه
در رو قفل کرد فکر نکنم موندن کنار اون دیونه عاقلانه باشه تا خواستم قدم بردارم خیز براشت طرفم مثله یه بچه بغلم کرده بود
- ولم کن ...محمد ...ولم کن ...
محکم زدم به دیوار با وحشت نگاش می کردم یاد حرف لیلا خانم افتادم با اینکه ازش می ترسیدم دستامو اوردم بالا گذاشتم دور گردنش سرمو بین گردن وشونش قایم کردم تکون نمی خورد
- ببخشید دیگه تکرار نمی کنم .ببخشم
اون هیولایهو آروم شدآروم نفس می کشید دستاشو دورم حلقه کرد تکون نمی خوردم تا آروم بشه نمی دونم چقدر گذشت آروم ازم جدا شد رفت طرف دسشویی در باز بود داشت دستشو می شست از کابینت جعبه کمک های اولیه رو آوردم گذاشتم رو کانترتو یه پارچ آب گرم ریختم وبتادین ریختم توش ورفتم کنارش خونش بند نمیومد نگام کرد
- دستتو بده بالا
دستشو آورد بالا با محلول تو پارچ خونها رو می شستم دستمو گرفت متعجب نگاش کردم
- خودم می شورم
دستشو شست تند رفتم باند وقیچی و پماد رو آوردم یه مقدار باند با قیچی بریدم پماد
زدم وباند رو گذاشتم رو دستش بعدم اروم باند پیچی کردم ودستشو بستم
کارم تموم شد رفت یکم کارمو طول دادم تا اون خوابید منم یواش رفتم مسواک زدم ورفتم گوشه تخت دراز کشیدم صدای نفس هاش منظم بود یعنی خواب بود برگشتم نگاش کردم وملافه رو کشیدم رو سینش چشامو بستم وقتی بدون فکر اون کارو می کردم آخرشم این می شد
دیدگاه ها (۷)

*گل یخ*صبح بیدار شدم اون خواب بود رفتم حمام برام سخت بود صور...

*گل یخ**محمد*دم غروب بود دیگه بلندشدم از اتاق اومدم بیرون ور...

*گل یخ*تموم حواسم به فرشته بود به رفتار اونا که داشت کم کم ع...

*گل یخ*محمد چرا تنها نشستی بیا - خوبه بیا چای آوردم برات رضا...

پارت ۳

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁶ویو جونکوک___چند ثانیه دیگه...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.125(از زبون جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط