{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.125

(از زبون جونگ کوک)

صبح شده بود. نور خورشید ملایم از لای پرده‌ها می‌اومد تو اتاق. ا.ت هنوز کنارم خوابیده بود، ولی این بار وقتی بیدار شد، یه لبخند کوچیک و خسته زد. من دستمو آروم گذاشتم رو شکمش و نوازشش کردم.

(آروم) 
- امروز چطوری؟ تهوع کمتره؟

ا.ت سرشو تکون داد و دستمو فشار داد.

+ ...امروز بهتره. فقط یه کم خسته‌ام.

من بلند شدم و براش چای و میوه آوردم. وقتی خورد، آروم دراز کشید و سرشو گذاشت رو پام. من موهاشو شانه کردم و آروم گفتم:

- امروز هیچ کاری نمی‌کنی. فقط استراحت. من همه چیز رو مدیریت می‌کنم.

ا.ت چشماشو بست و آروم گفت:

+ ...دلم می‌خواد یه کم بیرون بریم. هوا خوبِ.

من سریع آماده شدم و کمکش کردم لباس بپوشه. بعد دستشو گرفتم و بردیم باغ. هوا خنک بود، باد ملایم می‌وزید. ا.ت آروم قدم می‌زد و گاهی دستشو روی شکمش می‌گذاشت.

(آروم) 
- این بچه... داره همه چیز رو تغییر می‌ده. من خوشحالم، ولی گاهی می‌ترسم. ترس از اینکه نتونم خوب پدر باشم.

ا.ت سرشو به شونه‌م تکیه داد و گفت:

+ تو خوب می‌شی... فقط... با هم پیش می‌ریم.

ما اون روز آروم تو باغ قدم زدیم، حرف زدیم از آینده، از اسم بچه، از اینکه چطور زندگی‌مون رو دوباره می‌سازیم.

هر روز، هر لحظه، من کنارش بودم. و ا.ت کم‌کم داشت قوی‌تر می‌شد............
ادامه دارد..........
دیدگاه ها (۶)

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.126(از زبون ا.ت...

قشنگام شات کنیم هم رو؟۲۴ ساعت🤍🌙آمار مهم نیست🤍🌙یا کامنت یا دا...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.124(از زبون جون...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.123(از زبون نوی...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.130(از زبون جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط