{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
زن است دیگر...
چشمش که به شمعدانی ها بیفتد
شاعر میشود...
آبچکان را برمیدارد و شعری میسازد از
صدای قطره های آب...
میرود جلوی اینه،نگاهی به گودی زیر چشمش میکند و بیخیال میشود
خط چشمش را بر میدارد و نقاشی ای بر روی چشمانش میکشد
دوباره میشود همان دختر زیبای قبل...
اما چه فایده که غم هایش را در گلدان شمعدانی جا گذاشته و هرروز به آن آب میدهد و
هرروز غمش بزرگ تر میشود...

🔺🔻🔺🔻🔺
دیدگاه ها (۰)

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

زن است دیگر چشمش که به شمعدانی ها بیفتد شاعر میشود آبچکان را...

زن است دیگر...چشمش که به شمعدانی ها بیفتدشاعر میشود...آبچکان...

زن است دیگر...چشمش که به شمعدانی ها بیفتدشاعر میشود...آبچکان...

زن است دیگر...چشمش که به شمعدانی ها بیفتدشاعر میشود...آبچکان...

زن است دیگر...چشمش که به شمعدانی ها بیفتدشاعر میشود...آبچکان...

زن است دیگر...چشمش که به شمعدانی ها بیفتدشاعر میشود...آبچکان...

زن است دیگر...چشمش که به شمعدانی ها بیفتدشاعر میشود...آبچکان...

اهوی گریز پا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط