{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ظهر #مرداد است و این #گرما و دَم این روزها

#ظهر #مرداد است و این #گرما و دَم این روزها
یاد آغوش تو می اندازَدم این روزها

زلزله یعنی قدم های تو وقت رفتنت
مثل یک شهرم که می ریزد بهم این روزها

درب و داغانم به آن حدی که همدردی کند
با دلم ویرانه های ارگ بم این روزها

سینه ام می سوزد و سیگار کم می آورد
پیش هر آهی که دارم می کشم این روزها

در نگاهت حالت اندوه از مُد رفته است
نه نمی آید به ابروی تو خم این روزها

عقل یا احساس، حق با کیست؟ من هم مانده ام
در خودم هم شاکی ام، هم متهم، این روزها

ترسی از مردن ندارم، بی تو تمرین کرده ام
ساعتی صد بار آن را دست کم این روزها . . .



#فی خالِدون . .
دیدگاه ها (۴۲)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش چهارم_نفسم بند آمده.باید ...

نام=)سایه مافیا### پارت دوازدهم: مرهمِ برآمده از تیغسکوتی سن...

پارت: 10 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**روز چهارم تنبیه بود و سال...

......پارت. دوازدهم......

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

007-آلما ویسکی - پارت ۴۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط