{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part56 عشق پنهان

part56 عشق پنهان
《ویو ات》
رفتم پایین خانم و آقای جئون پایین منتظر بودن
خانم جئون: سلام ات حال جونگ کوک خوبه؟؟
ات: سلام ... سلام 《روبه آقای جئون》
اقای جئون : سلام
ات:آره حال جونگ کوک خوبه دکتر گفته چند هفته باید کامل استراحت کنه تا زود خوب بشه
خانم جئون: خوبه پس حال تو چی خوبه ؟
ات: آره حال منم خوبه
خانم جئون:《لبخند》
اجوما از پله ها اومد پایین
اجوما: خانم آقا گفتن بگم آقای جئون برن بالا پیش آقا
ات:باشه
《ویو آقای جئون》
رفتم بالا توی اتاق جونگ کو‌ک
آقای جئون: سلام
جونگ کوک: بشین میخوام باهات صحبت کنم
《ویو جونگ کوک》
رفت و نشست روی صندلی
جونگ کوک: چرا ... چرا بهم دروغ گفتی هااا؟؟《عصبی》
آقای جئون: پس فهمیدی
جونگ کوک: کامل توضیح بده چرا عمارتش رو آتیش زدی؟ چرا کسی که دوستش داشت رو کشتی ها؟
آقای جئون: ...
جونگ کوک: توضیح بدهههه《عصبی》
《ویو آقای جئون》
چجوری بهش بگم
آقای جئون: خب راستش ... حالا که تا اینجاش رو فهمیدی بزار کامل برات بگم ... مادر تو ... مادر واقعیت نیست ...
جونگ کوک: چی؟؟؟یعنی چی چی داری میگی هاا؟؟
آقای جئون: ۳۰سال پیش ... من ازدواج کردم با کسی که از ته قلبم دوستش داشتم ... لونا ... بعد از ۲ سال تو بدنیا اومدی اون موقع خیلی کوچیک بودی یه روز من و لونا می‌خواستیم بریم به یک مهمونی که دعوت شده بودیم و توی راه تصادف کردیم ...لونا ... مادرت توی اون تصادف مرد《بغض》تا ۳ سال افسردگی داشتم و بعد‌ به اصرار پدرم ازدواج کردم ...
♡شرط پارت بعدی☆
★۹۰لایک★
♥︎۶۰کامنت♥︎
★۳۵بازنشر♥︎
دیدگاه ها (۶۷)

part57 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》با این حرفاش شوک زیادی بهم وار...

part58 عشق پنهان《ویو ات》آقای جئون با چهره‌ی ناراحتی اومد پای...

part55 عشق پنهان《ویو ات》حالم بهتر شد با حرفای دکترات: پس حال...

part54 عشق پنهاناجوما: توی اون اتاق هستن حالشون ...ات: چرا ن...

part49 عشق پنهان《ویو ات》رفتم توی اتاقم و رو تخت دراز کشیدم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط