jin
میا:زندگی؟هه تو چی از زندگی می فهمی؟ها؟کی درکم کردی؟(بلند و با گریه)
جین:میا خواهش می کنم لطفا لطفا می تونیم از نو شروع کنیم لطفا(بلند با بغض)
میا:چطوری؟ چطوری؟ تنها امیدم تو بودی اما دیگه نیستی( با گریه و لبخند غمگین)
جین: چ..چی؟
*فلش بک*
میا ویو
امروز قرار بود به جین اعتراف کنم آخه موقعی که افسردگی داشتم خیلی کمکم کرد😊
خب اره من و جین از بچگی با هم دوستیم و من از اون موقع عاشقشم ولی خب یک مدت به خاطر فشار خانواده و دوستام افسردگی حاد گرفتم ولی جین توی اون موقعیت خیلی کمکم کرد
خب کوکی های مورد علاقه جین آماده کردم و بردم پشت مدرسه تا بهش بدم(دوستان کوکی خوردنی ها نه اون کوکی خودمون🙄)
اما وقتی رفتم پشت مدرسه....
جین داشت یکی و می بوسید
و..وا..وایسا یعنی الان تنها امید زندگیم هم ولم کرد؟🥲
*چند روز بعد*
لنا ویو(دوست صمیمی میا)
لنا:خیلی عجیبه میا الان چند روزه غیب شده(با استرس)
جین:من فکر کردم تو ازش خبر داری
لنا:نه ندا...
جین:میا خواهش می کنم لطفا لطفا می تونیم از نو شروع کنیم لطفا(بلند با بغض)
میا:چطوری؟ چطوری؟ تنها امیدم تو بودی اما دیگه نیستی( با گریه و لبخند غمگین)
جین: چ..چی؟
*فلش بک*
میا ویو
امروز قرار بود به جین اعتراف کنم آخه موقعی که افسردگی داشتم خیلی کمکم کرد😊
خب اره من و جین از بچگی با هم دوستیم و من از اون موقع عاشقشم ولی خب یک مدت به خاطر فشار خانواده و دوستام افسردگی حاد گرفتم ولی جین توی اون موقعیت خیلی کمکم کرد
خب کوکی های مورد علاقه جین آماده کردم و بردم پشت مدرسه تا بهش بدم(دوستان کوکی خوردنی ها نه اون کوکی خودمون🙄)
اما وقتی رفتم پشت مدرسه....
جین داشت یکی و می بوسید
و..وا..وایسا یعنی الان تنها امید زندگیم هم ولم کرد؟🥲
*چند روز بعد*
لنا ویو(دوست صمیمی میا)
لنا:خیلی عجیبه میا الان چند روزه غیب شده(با استرس)
جین:من فکر کردم تو ازش خبر داری
لنا:نه ندا...
۲.۵k
۰۸ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.