{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

سناریو
(اگه مافیا مخفی بود اولین دیدارتون....)
*
*
*
(bang chan)
داخل یک کلاب کار میکرد پیش خدمت بود اون شب رفتی اونجا چون دوستات از دعوت کردن وقتی رفتی دیدیش چهره مهربونی داشت و داشت مشروب میریخت به هم لبخند زدید شب دیر موقع بود اگه یادت باشه ساعت سه شب بود که داشتی کمی مست از یک کوچه میگذشتی که یهو دیدش صورتش زخمی و ترسناک بود که بهت لبخند کوچکی زد و چاقوشو تمیز کرد «سلام بانو...»

(lee know)
هم دانشگاهی بودید چهره نرم اما مرموزی داشت بعضی وقتا باهم حرف میزذین ولی اون زیاد توجه نمیکرد یک شب داشتی به آبدرخونه میرفتی که دیدی داشت سیگار میکشید و کسی باهاش حرف میزد «قربان طبق دستور همه افراد باند "میشن" رو نابود کردیم و ردی نموند» ترسیدی و عقب افتادی که متوجه حضپرت شد نزدیکت شد و پوزخند زد «وانمود کن نفعمیدی من کی هستم»

(Changbin)
داخل یک باشگاه بدن سازی کار میکردی برای تمیز کردن چون پول خوبی توش بپد و همه مرد بودن عضله ای ولی یکی چشمتو گرفته بود "سئو چانگبین" شاید کمی کوتاه بود ولی جذابیتی بی پایان داشت ولی یک شب که از باشگاه رفتی تفنگش رویه سر یکی بود داشت التماس میکرد ترسیدی و گلوله رو خالی کرد جیغ زدی که پوزخند زد «نترس من مراقبتم»

(Hyunjin)
خیلی جذاب بود یک بار وقتی بارون میبارید چترشو بهت داد و تورو فرشته صدا کرد از اون موقع دیدار هاتون زیاد شد تا اینکه یک شب داشت سیگار میکشید که تو کنارش نشستی «سیگار هم میکشی مگه مافیایی؟» خندید به شوخی ولی هیون بهت پوزخند زد «از چیزی که فکر میکردم باهوش تری فرشته قشنگم»

(Han)
معلم راکت بود خیلی مهربون بود کیوت بود و راک یادت میداد یک شب بعد از امتحان ناگهان از اونجا رفت اول تعجب کردی انتظار تشویق داشتی اما بعد یهو دید نیست وقتی خواستی بری یک پروند پیدا کردی (قتل باند کیم گذینه بعدی) ترسیدی که یهو سایه تارژک اومد و با صدای بمش گفت «فضولی کار خوبی نیست بیبی»


(filex)
تویه یک شیرینی فروشی سر راه دانشگات کار میکرد چهره اش شاید کیوت بود ولی برای اولین بار از صداش ترسید وقتی اون روز دشمنش اومد اونجا و داشتی شیرنی میخوردی که تو رو هدف داشت و فیلیکس با چهره ی سردش گلوله رو سرش خالی کرد و بهش گفت «چیزی که مال کنه مال من باقی میمونه»

(sungmin
سر راه داشتی با گربه ات بازی میکردی که یکی رو دیدی اوند کنارت نشست قد بلند بود چهره ای تقریبا سرد داشت و تلفنش زنگ خورد «قربان کجایی؟» بدون هیچ جوابی اهی کشید و قطع کرد و تو تعجب کردی و بهت پوزخند زد «زندگی یک مافیا زیاد محرمانه نیست»

(I. n)
خوراکی خریده بودی کسی خونه نبود داشتی میرفتی که یکی رو زخمی کنار در خونه دیدی ترسید و بردیش داخل بهش چاقو خورده بود با مهارت کامل اونو در آوردی و مراقبتش کردی و براش دوختی که تلفن شکسته اش زنگ خورد برداشتی تا ویزی بگی ولی پشت خط «قربان باند مون فرار کرده شما هنوز زنده اید از اون عوضی ها انتقام میگیرم» تعجب مردی و بهش خیره شدی داشت با چشمایی شبیه روباه بهت لبخند میزد «نترس دارلینگ قرار نیست تو بلایی سرت بیاد»

چطور بود؟ نظر؟ لایک؟ کامنت؟
.
.
.
.
.
.
.
.
#استری_کیدز #مافیا #فیلیکس #هیونجین #سناریو #لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره
دیدگاه ها (۵)

از جونگین بنویس وقتی که مافیا بود و ا.ت هم دوست دخترش بعد ا....

سناریو (اگه قلدر مدرسه بودن و عاشقت شدن) ✨بنگ چان یکی از جذا...

شاهدخت در تاریکی **part 4**یک هفته میگذره میا هنوز در اون عم...

موضوع:اگه بریم بغل شون و لپشونو گاز بگیریممایکی:وقتی میای بغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط