شاهدخت در تاریکی
شاهدخت در تاریکی
*
*
part 4
*
*
یک هفته میگذره میا هنوز در اون عمارت زندگی میکنه کریستوفر که هنوز اونجاست مراقبشه برخلاف اعتقادات اون سرد نرم و باهوشه در افسانه ها میگفتن زندانی ها را داشتند و هر روز از انها برای خون استفاده میکرد و بدجنس بود اما اون خونسرد بود کتاب میخواند، قدم میزد، و با خدمتکاران اونجا نرم و سرد بود و مبا همیشه بهش خیره بود امشب رویه میز بودن و داشتن غذا میخوردن و کریستوفر نرم لیوان خونش را هورد که میا پرسید «شما همیشه انقدر ساکت هستید» کریستوفر نرم بهش خیره شد
«بله.. یادگی حرف ماست»
«پس چرا مثلا....»
«مثل افسانه هاتون نیستم ها یا اینکه چرا زندانی ندارم»
«اممم اره»
«دریته ما خون آشام بودبم ما فقط دنبال پنها گاه هستیم انسان خور نیستیم چون خودمون نصف مون از انسانه»
«ولی پس خون چی میخورید»
«به جایه خوردن گوشت که تو مبخوریی ما خون میمیکیم»
«چرا از من مراقبت میکنی»
«چون حس میکنم تو هم مثل من گم شدی به کسی نیاز داری تا تو رو از تاریکی بیرون بیاره»
میا مات ماند و لبخند زد انگار حرف های کریستوفر حق بود چون واقعا دنبال نجات بود یک زندگی نرم و مهربان برای عشق و عمق و کریستوفر متوجه شد و هرد بهم لبخند زدن.....
چطور بود؟
دوست داشتبد 🎀♥🥹
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#بنگ چان #استری کیدز #سناریو #خون آشام#شاهزاده #عشق #عشق
*
*
part 4
*
*
یک هفته میگذره میا هنوز در اون عمارت زندگی میکنه کریستوفر که هنوز اونجاست مراقبشه برخلاف اعتقادات اون سرد نرم و باهوشه در افسانه ها میگفتن زندانی ها را داشتند و هر روز از انها برای خون استفاده میکرد و بدجنس بود اما اون خونسرد بود کتاب میخواند، قدم میزد، و با خدمتکاران اونجا نرم و سرد بود و مبا همیشه بهش خیره بود امشب رویه میز بودن و داشتن غذا میخوردن و کریستوفر نرم لیوان خونش را هورد که میا پرسید «شما همیشه انقدر ساکت هستید» کریستوفر نرم بهش خیره شد
«بله.. یادگی حرف ماست»
«پس چرا مثلا....»
«مثل افسانه هاتون نیستم ها یا اینکه چرا زندانی ندارم»
«اممم اره»
«دریته ما خون آشام بودبم ما فقط دنبال پنها گاه هستیم انسان خور نیستیم چون خودمون نصف مون از انسانه»
«ولی پس خون چی میخورید»
«به جایه خوردن گوشت که تو مبخوریی ما خون میمیکیم»
«چرا از من مراقبت میکنی»
«چون حس میکنم تو هم مثل من گم شدی به کسی نیاز داری تا تو رو از تاریکی بیرون بیاره»
میا مات ماند و لبخند زد انگار حرف های کریستوفر حق بود چون واقعا دنبال نجات بود یک زندگی نرم و مهربان برای عشق و عمق و کریستوفر متوجه شد و هرد بهم لبخند زدن.....
چطور بود؟
دوست داشتبد 🎀♥🥹
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#بنگ چان #استری کیدز #سناریو #خون آشام#شاهزاده #عشق #عشق
- ۴۷۳
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط