موضوع:اگه بریم بغل شون و لپشونو گاز بگیریم
موضوع:اگه بریم بغل شون و لپشونو گاز بگیریم
مایکی:
وقتی میای بغلش هیچی نمیگه اما وقتی لپش گاز گرفتی پوزخند می زنه و با یه نگاه پر انرژی بهت نگاه می کنه
مایکی: دورایکی کوچولو داری شیطون میشی
با دستش آروم گونه ای ا.ت رو نوازش می کنه.
سانزو:
چشماش وقتی اومدی رو بغلش و یهو ماسکش پایین کشیدی گرد شد و با تعجب بهت نگاه کرد اما وقتی گونه اش گاز گرفتی خندهای سانزو پسندی کرد و بعدش خیلی یهویی بوست کرد.
باجی:
داشت با گربه های تو خیابون بازی می کرد که یهو اومدی و بغلش کردی و قبل اینکه بتونه واکنش نشون بده گونه اش گاز گرفتی.
باجی:انگار گربه کوچولو هنوز ازم سیر نشده ~~
و بله ا.ت گوجه فرنگی شد
دارکن:
برای اما است ولی خب
وقتی اومدی بغلش هیچی نگفت و وقتی گونه اش گاز گرفتی با یه نگاه من چه گوهی خوردم عاشق این شدم بهت نگاه کرد.
کوکونوی:
بچه داشت پول هاشو می شمرد که یهو رفتی بغلش کردی بچه اولش فکر کرد پول می خوای و همین که بسته پول دستش گرفت گونه اش گاز گرفتی که پشما بچه ریخت
ران:
بند خدا داشت ریندو رو اذیت می کرد که یهو رفتی بغلش کردی و فکر کرد برای اینکه ریندو رو اذیت نکنه این کارو کردی اما نظرش وقتی گازش گرفتی عوض شد.
ران:اوه کیتی~~
و بله ا.ت اون شب سالم به خواب نرفت.
ریندو:
داشت وزنه می زد که یهو رفتی سمتش و بغلش کردی اولش تعجب کرد اما بعدش هیچی نگفت تا وقتی گونه اش گاز گرفتی.
بچه سرخ شد و نگاهش دزدید.
مایکی:
وقتی میای بغلش هیچی نمیگه اما وقتی لپش گاز گرفتی پوزخند می زنه و با یه نگاه پر انرژی بهت نگاه می کنه
مایکی: دورایکی کوچولو داری شیطون میشی
با دستش آروم گونه ای ا.ت رو نوازش می کنه.
سانزو:
چشماش وقتی اومدی رو بغلش و یهو ماسکش پایین کشیدی گرد شد و با تعجب بهت نگاه کرد اما وقتی گونه اش گاز گرفتی خندهای سانزو پسندی کرد و بعدش خیلی یهویی بوست کرد.
باجی:
داشت با گربه های تو خیابون بازی می کرد که یهو اومدی و بغلش کردی و قبل اینکه بتونه واکنش نشون بده گونه اش گاز گرفتی.
باجی:انگار گربه کوچولو هنوز ازم سیر نشده ~~
و بله ا.ت گوجه فرنگی شد
دارکن:
برای اما است ولی خب
وقتی اومدی بغلش هیچی نگفت و وقتی گونه اش گاز گرفتی با یه نگاه من چه گوهی خوردم عاشق این شدم بهت نگاه کرد.
کوکونوی:
بچه داشت پول هاشو می شمرد که یهو رفتی بغلش کردی بچه اولش فکر کرد پول می خوای و همین که بسته پول دستش گرفت گونه اش گاز گرفتی که پشما بچه ریخت
ران:
بند خدا داشت ریندو رو اذیت می کرد که یهو رفتی بغلش کردی و فکر کرد برای اینکه ریندو رو اذیت نکنه این کارو کردی اما نظرش وقتی گازش گرفتی عوض شد.
ران:اوه کیتی~~
و بله ا.ت اون شب سالم به خواب نرفت.
ریندو:
داشت وزنه می زد که یهو رفتی سمتش و بغلش کردی اولش تعجب کرد اما بعدش هیچی نگفت تا وقتی گونه اش گاز گرفتی.
بچه سرخ شد و نگاهش دزدید.
- ۱.۲k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط