{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رز سیاه

# رز _ سیاه

PART _ 26

تارا: داشتم تو ذهنم دختره رو با انواع و اقسام صلاحا تیکه پاره میکردم که فشار شدیدی به مثانه مبارک وارد شد... با انگشت اشارم رو بازوی تهیانگ زدم وقتی برگشت سمتم... یه لحظه گوشتو بیار
تهیانگ: گوشمو نزدیک صورتش بردم
تارا: من WC دارم سرویس اینجا کجاستت... در گوش تهیانگ
تهیانگ: جلوی خنده مو گرفتم... چی خوردی مگه
تارا: مرتیکه الان وقت بازخاست کردنه یا نشون دادن راه
تهیانگ: پاهاشو بهم چفت کرده بود و اروم هی خیز میگرفت
تارا: یه ساعت داشت منو نگاه میکرد... حرصی شدم.. زدم تو فرق سرش...
تهیانگ: اخخخ وحشی چرا میزنی
تارا: عنتر میمون داره میریزه بیشعور دستشویی کجاستت.. لحن اروم
تهیانگ: تعجب... چی میریزه
تارا: خدایااا ادم قحطی بود منو گیر این اسب ابی انداختی... میگممم سرویسس کجاستتتت دستشویم داره میریزهه... اروم و حرصی
تهیانگ: انقدر وضعیتش خنده دار و بامزه بود که صدای خندم بلند شد و فروشنده با تعجب به من که اشکم در اومده بود از خنده و تارای که از شدت حرص سرخ شده بود نگاه میکرد
تارا: هوناق بگیری ان شاءالله خودم سر تخته بشورمت الهی امین... ناچار دست به دامن دختره شدم.... تورو ارواح هر کی دوست داری بگو سرویس کجاست.... واقعا دیگه داشت میریختتت لامصببب
دختره: تعجب.. بله.. یعنی چیزه
تارا: دیگه عصبی شدم خدایا چرا منو وسط این دوتا عقب مونده ذهنی انداختی اخهه... د بناللل دیگه زنیکههههه
تهیانگ: با داد تارا دختره بدبخت به اخر فروشگاه اشاره کرد. و تارا عین میگ میگ رفت اخر فروشگاه خندیدم و اشکامو پاک کردم... بودنش واقعا زندگی مو خیلی عوض کرده بود و من خیلی خوشحال بودم... با صدای دختره برگشتم سمتش
دختره: خیلی خشنه چجوری تحمل میکنین
تهیانگ: از وقتی اومده بودیم همش عشوه میومد حالم داشت بهم میخورد... با لحن بیخیال و سردی گفتم... فقط اینجور مواقع خشنه
دختره: لیاقت شما یکی بهتر از اونه اقا..
تهیانگ: از دخترای ناز نازو که سر هر حرف و حرکتی اشکشون در میاد یا همش لوس بازی در میارن و اگه چیزی باب میلشون پیش نرفت قهر میکنن بدم میاد... حس کردم با این حرفام بادش خالی شد ولی خودشو نباخت
دختره: دختر وحشیم بدرد نمیخوره... دستشو گرفتم... نظرت راجب من چیه... هوم
تهیانگ: ابروی بالا انداختم.. چقدر حقیر... انگار بهش برخورد
دختره: اه... درست حرف بزن دیگه... نظرت راجب من چیه بهتر از اون دخترم
تهیانگ: تا خاستم حرف بزنم دستی از نا کجا اباد صاف خورد پس کلش وقتی به پشت سرش نگاه کردم دیدم تاراست
تارا: اوا ببخشید ندیدمت دستم خورد بهت
دختره: یعنی چی منو به این بزرگی ندیدی
تارا: نه والا از بس عشوه میریختی و خم شده بودی روی میز ندیدمت... میگم نظرت چیه از روی میز بلند شی هر کی مارو اینجوری ببینه فکر میکنه قراره دیلدو توت جاساز کنم
تهیانگ: با این حرفاش دختره که بماند خود منم ریختم برگام موند...
دختره: چی میگی تو بی حیای عوضی... صاف وایستادم جلوش
تارا: چیه همین یه چص حیا رو داشتی که فقط ازش خواستی راجبت نظر بده وگرنه خیلی واضح میگفتی بیا بریم خونه خالی دیگه
دختره: حرف دهنتو بفهم دختره پاپتی.. عصبی
تارا: با انگشتم رو پیشونیش زدم و به عقب هولش دادم... شینیم بینیم باو.. بچه میترسونی با این قیافه گوجه فرنگیت
دختره: من کجام گوجه فرنگیه... درحال انفجار
تارا: اینه گرفتم سمتش... مدرک بعدی و رو کنم
دختره: هرزه اشغال...
تهیانک: دستشو بلند کرد تارا رو بزنه خاستم کاری کنم ولی تارا خودش زودتر وارد عمل شد
تارا: مچشو گرفتم و دستشو پیچوندم
دختره: اخخخ ول کننن
تارا: اگه دلت میخاد به کارت ادامه بدی و اینجوری کسی توی پرت نزنه وقتی مشتری میاد فقط هواست به کارت باشه نه هرزه بازی و کارای دیگه... وگرنه سری بعد اخراج میشی
دختره: نه بابا کی اخراجم میکنه
تارا: صاحب پاساژ عزیزم
دختره: اونوقت تو از کجا میشناسیش اُمُل... اخخخخ دستم شکستتت
تارا: صاحبش همین اقایه که جلوت وایستاده پس مواظب دهنت باش... به جلو هولش دادمو دستشو ول کردم دختره با تعجب به تهیانگ و من نگاه میکرد... انقدر حرصی بودم حد نداشت ... دست تهیانگ. و گرفتم... بریم من از این زنیکه خر شرک هیچی نمیخرم البته صد رحمت به خر شرک از این خوشگل تره والا... نزاشتم هیچکدومشون زری بزنن از مغازه رفتم بیرون... خاستم برم بیرون پاساژ که دستم کشیده شد و توی اغوش کسی افتادم از پشت با یه دستش منو بغل کرده بود و به خودش چسبونده بود


معرفی میکنم تارا هستن هیجده ساله متخصص قهوه ای کردن بقیه 👀🤣
دیدگاه ها (۰)

و همه ی اینا خلاصه میشه به آدم درونگرایی که یه زمانی برونگرا...

نمیزارم این کلیپ یادتون بره تا 🤣🤣فقط اونجا که جین به جیهوپ ا...

# رز _ سیاه PART _ 25 تهیانگ: مگس نره تو دهنت... اگه دید زدن...

# رز _ سیاه PART _ 24 تهیانگ: به ماشین تکیه داده بود... قفل ...

ویو نینا (دوستان اسمش نیناست😂به نفر میگه نونا یه نفر میگه نی...

پارت ۴ عشق دیوانه

بیب من برمیگردمپارت: 79+ مادر جون من میرم اتاق مهمان یکم است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط