رمان فرفری من
رمان فرفری من
پارت یازدهم
جنی و یونا رفتند و چیزی خوردند وقتی خواستند برند یونا به جنی گفت:
خبری از انگشتر شد بهم خبر بده.
جنی: باشه
فردای روز بعد جنی به رزي زنگ زد و گفت:
میای دنبالم برای دانشگاه تا گفت رزي زنگ خانه را زد و از مامانش خداحافظی کرد و رفت.
وقتی جنی وارد ماشین شد رزي گفت:
چته تو فکری رل جدید؟
جنی: من رلم کجا بود که بخواد دفعه دومم باشه.
رزی: پس چته؟
جنی خلاصه دیشب را به رزي توضیح داد و رزي هیچی نگفت و به دانشگاه رسیدند.
وقتی به داخل کلاس رفتند دوباره همان پسر ها رو دیدند و وقتی دیدند که آن ها پشت سرشون نشسته سریع جاشون را عوض کردند ولی رزي گفت: نه بیا همون جا بشینیم مگه چیه؟
جنی که حوصله اش نمیرسید گفت: باشه
ادامه دارد........
رزی:
پارت یازدهم
جنی و یونا رفتند و چیزی خوردند وقتی خواستند برند یونا به جنی گفت:
خبری از انگشتر شد بهم خبر بده.
جنی: باشه
فردای روز بعد جنی به رزي زنگ زد و گفت:
میای دنبالم برای دانشگاه تا گفت رزي زنگ خانه را زد و از مامانش خداحافظی کرد و رفت.
وقتی جنی وارد ماشین شد رزي گفت:
چته تو فکری رل جدید؟
جنی: من رلم کجا بود که بخواد دفعه دومم باشه.
رزی: پس چته؟
جنی خلاصه دیشب را به رزي توضیح داد و رزي هیچی نگفت و به دانشگاه رسیدند.
وقتی به داخل کلاس رفتند دوباره همان پسر ها رو دیدند و وقتی دیدند که آن ها پشت سرشون نشسته سریع جاشون را عوض کردند ولی رزي گفت: نه بیا همون جا بشینیم مگه چیه؟
جنی که حوصله اش نمیرسید گفت: باشه
ادامه دارد........
رزی:
- ۱.۱k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط