رمان فرفری من
رمان فرفری من
پارت دوازدهم
استاد آمدو درسش را شروع کردو همین طور آن پسر ها پشت سرشون حرف میزدند
یکی از پسرها گفت: من به جنی یک انگشتر دادم و اونم سریع از من گرفت و رفت نمیدانم شماره منو تو بسته پیدا کرد یا نه.
دنیا که جلوی پسر نشسته بود.همه ی حرف آن را گوش داد و وقتی کلاس تمام شدرزی گفت: بیا بریم.
جنی: صبر کن الان میام فکر کنم فهمیدم اون انگشترو کی به من داده.
اون پسر داشت سمت خانه میرفت که جنی که جلوی اون را گرفت و گفت: شما این انگشتر را به دادید؟
پسره: بله
جنی: چرا؟
پسره: چون من از روز اول که شما را دیدم عاشقتان شدم و مجبور بودم بسته را برای شما بفرستم.
جنی یکم فکر کرد و گفت: واقعا منو دوست داری؟
پسره: بله
جنی: اسم شما چیه؟
ادامه دارد......
پارت دوازدهم
استاد آمدو درسش را شروع کردو همین طور آن پسر ها پشت سرشون حرف میزدند
یکی از پسرها گفت: من به جنی یک انگشتر دادم و اونم سریع از من گرفت و رفت نمیدانم شماره منو تو بسته پیدا کرد یا نه.
دنیا که جلوی پسر نشسته بود.همه ی حرف آن را گوش داد و وقتی کلاس تمام شدرزی گفت: بیا بریم.
جنی: صبر کن الان میام فکر کنم فهمیدم اون انگشترو کی به من داده.
اون پسر داشت سمت خانه میرفت که جنی که جلوی اون را گرفت و گفت: شما این انگشتر را به دادید؟
پسره: بله
جنی: چرا؟
پسره: چون من از روز اول که شما را دیدم عاشقتان شدم و مجبور بودم بسته را برای شما بفرستم.
جنی یکم فکر کرد و گفت: واقعا منو دوست داری؟
پسره: بله
جنی: اسم شما چیه؟
ادامه دارد......
- ۱.۱k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط