آمدم تا به نفسهای تو عادت بکنم

آمدم تا به نفســـهای تو عادت بکنم
هر نفس گرم تر از قبل صدایت بکنم
آمدم آیــه شوی واژه به واژه تا من
از همه غیر تـــو اعلام برائت بکنم
بی تـو دلگیـــر ترین ثانیه ها سهم من است
حقم این نیست که با گریه رقابت بکنم
کارم این است که سرگرم خیالت شَوَم و
به هر آن کس که تو را دید حسادت بکنم
بی تو من شـــعر ندارم بنویسم باید
همه ی ثانیه ها ذکر مصیبت بکنم
منتظر باشم و یک هفته به پایان برسد
گلـــه از تلخی و بی رحمی ساعت بکنم
شنبه یعنی دلم از غصـّه بگیرد اما
به همین بودنت از دور....قناعت بکنم
دیدگاه ها (۷)

‍ یک عمر که در عشق تو جنگید دلم غمهای فراوان به جهان دید دلم...

"من گلی دارم که دنیا را گلستان می کند"عشق را در خانه ی دل خو...

قدِ خاموشی ِ یک زیرگذر، غمگینممثل گنجشک که خورده به سپر غمگی...

ناز ڪن عیبے ندارد ، نازنین تر میشویبا غم این روزهاے من عجین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط