یک عمر که در عشق تو جنگید دلم

‍ یک عمر که در عشق تو جنگید دلم
غمهای فراوان به جهان دید دلم
در کنج قفس ماندم و درمانده شدم
از غصه ی هجران تو پوسید دلم
من ماندم و دیوان پر از مرثیه ها
هر روز از این مرثیه پیچید دلم
وقتی که نبودی دل من شاد نبود
یک لحظه به دور از تو نخندید دلم
از عشق چه بسیار دلازرده شدم
معنای خوشی را که نفهمید دلم
ای کاش که بودی به کنارم گل من
تا بوسه ز لبهای تو میچید دلم
دیدگاه ها (۱۰)

"من گلی دارم که دنیا را گلستان می کند"عشق را در خانه ی دل خو...

خبرت هست که از من خبری هیچ نداریبر من_دلشده دیگر نظری هیچ ند...

آمدم تا به نفســـهای تو عادت بکنمهر نفس گرم تر از قبل صدایت ...

قدِ خاموشی ِ یک زیرگذر، غمگینممثل گنجشک که خورده به سپر غمگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط