{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منِ دیوانه که صد سلسله بُگسیخته ام،

منِ دیوانه که صد سلسله بُگسیخته ام،

تا سرِ زلف تو باشد، نکشم سر ز کمند!
دیدگاه ها (۵)

وصالِ آن لبِ شیرین به خُسروان دادند،تو را نصیب همین بس که کو...

ای که در کوی خرابات مقامی داری،فرصتت باد که خوش صبحی و شامی ...

مرا از خواب خود بستان بدین خواب فراموشی!

پس! نترسیم از «مرگ»!!

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

خلاصِ حافظ از آن زلفِ تاب دار مباد..که بستگانِ کمندِ تو رستگ...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط