نگو چگونه ای که لاجرم بگویم عالی ام
نگو چگونه ای که لاجرم بگویم عالی ام
بگو کجای قصه ای؟ بگویم این حوالی ام
تو بی نصیبی از من و من از تو بی نصیب تر
که من زنی نشسته، کنج خانه ای خیالی ام
بیا به پشت شیشه ی اتاق رو به کوچه تا
به چشم خودببینی ام که بی تو در چه حالی ام
دلیلِ سبز بودنم، کجای دشت گم شدی؟
که بی تو حدس می زنم، نماد خشکسالی ام
تو را که کم می آورم، دوباره آااه می کشم
در اوج قله ای و من، شبیه دره خالی ام
چقدرگریه کرده ام، چقدر فکر کرده ام
نشسته پشت این غزل، جنون احتمالی ام
هزار و یک شب است که، اسیر دیو غصه ام
بگو کجای قصه ای؟ بگویم این حوالی ام..!
بگو کجای قصه ای؟ بگویم این حوالی ام
تو بی نصیبی از من و من از تو بی نصیب تر
که من زنی نشسته، کنج خانه ای خیالی ام
بیا به پشت شیشه ی اتاق رو به کوچه تا
به چشم خودببینی ام که بی تو در چه حالی ام
دلیلِ سبز بودنم، کجای دشت گم شدی؟
که بی تو حدس می زنم، نماد خشکسالی ام
تو را که کم می آورم، دوباره آااه می کشم
در اوج قله ای و من، شبیه دره خالی ام
چقدرگریه کرده ام، چقدر فکر کرده ام
نشسته پشت این غزل، جنون احتمالی ام
هزار و یک شب است که، اسیر دیو غصه ام
بگو کجای قصه ای؟ بگویم این حوالی ام..!
- ۷.۹k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط