{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگو چگونه ای که لاجرم بگویم عالی ام

نگو چگونه ای که لاجرم بگویم عالی ام
بگو کجای قصه ای؟ بگویم این حوالی ام
تو بی نصیبی از من و من از تو بی نصیب تر
که من زنی نشسته، کنج خانه ای خیالی ام
بیا به پشت شیشه ی اتاق رو به کوچه تا
به چشم خودببینی ام که بی تو در چه حالی ام
دلیلِ سبز بودنم، کجای دشت گم شدی؟
که بی تو حدس می زنم، نماد خشکسالی ام
تو را که کم می آورم، دوباره آااه می کشم
در اوج قله ای و من، شبیه دره خالی ام
چقدرگریه کرده ام، چقدر فکر کرده ام
نشسته پشت این غزل، جنون احتمالی ام
هزار و یک شب است که، اسیر دیو غصه ام
بگو کجای قصه ای؟ بگویم این حوالی ام..!
دیدگاه ها (۸)

֗ ‌ ‌🌑 ‌ ‌܏ ‌ ‌ٯردا ك‌‍ہ چشم بگشایم،از تپۀ روبہ‌رو سرازیر خو...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

#داستان_ضرب_المثل:👇               «عذر بدتر از گناه » ریشه ض...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

قسمت ۷

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

شهیدی که قصه‌اش،از خودِ شهادتش عجیب‌تر است…شهید فخّار؛مردی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط