{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود
عاشقش بودم عاشقم نبود
وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود
حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن
یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست .
همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود .
در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن .
با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد.
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ،
که یکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند .
و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم .
از دارایی ، از آبرو ، از هستی .
انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست .
هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما .
و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن .
و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم .
"هنر نبودن دیگری" ......
دیدگاه ها (۱)

گاهی وقتا ادم اینقدر دلش میگیره ک حوصله هیچ کیو نداره.فقط می...

3 ﭼﯿﺰ ﺯﻥ ﺭﺍ ﻣﻠﮑﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪﻟﺒﺎﺱ ﺳﭙﯿﺪ ﻋﺮﻭﺳﯽﻣﺎﺩﺭ ﺷﺪﻥﻭ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﻣﺎﻟﯽ3 ...

نیمکت عاشقی یادت هست؟کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش ...

قلب معشوق،هوایی شدنش می ارزدشعر در وقت کنایی شدنش می ارزدبه ...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

بسم الله الرحمن الرحیم ‌حکایت شیطان و کهن‌ الگوهایش :روزی شی...

هنوز برای ساخت یک ایده باید ساعتها کدنویسی کنید

Dana-Apada

بسم الله الرحمن الرحیم معنای گناه از نگاه چوپان پیر :وقتی از...

اعجاز علمی قران در مورد تاريكى دريا{موج من فوقه موج} [ سوره ...

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

حالی به باغ نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط