{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل شمعی سوختم تا شعر شد اشکم ولی

مثل شمعی سوختم تا شعر شد اشکم ولی
حاضران احسنت گفتند و برایم کف زدند ...

#نازنین_پورمحسنی
دیدگاه ها (۳)

سخن چو می‌گویی،آفتاب بر می‌آید،و می‌پذیرم منکه هیچ زشت و درو...

جانم فدای ِ تو آن دم که پُرسَمتکاین چیست؟مویِ بافته ؟گویی که...

سیبِ شیرینِ لبت باشد و آدم نخورد؟تو بهشتی و چه بیم از به گنا...

ای غم بگو از دست توآخر کجا باید شدندر گوشه ی میخانه همما را ...

اینا گفتند برین کف خیابون ولی یه تار مو از بچشون کم نشد#شهدا...

دیدار آخر

نـداےدَرون◍༻کف چوبی کافه زیر پاشنه‌هایم صدای تَرَقِ آشنایی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط