عشق دوطرفع
#عشق دوطرفع
پارت بیست و شیش(اخر)
#تکپارتی#چندپارتی#رمان#فیک
#چانگبین #چان#لینو#جونگین#هان#هیونجین#فلیکس #سونگمین
بالاخره عروسی ا. ت و هیونجین تموم شد و منتظر ماندن مهمون ها بروند
ا. ت: اخیش بالاخره رفتن
هیونجین: خسته ای؟
ا. ت: بدجور
هیونجین: حیف، ولی بریم خونه مجبوریم دیربخوابیم دیر بیدارشیم
ا. ت: هیونجین بزار برا یه روز دیگ
هیونجین: نمیشه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(خونشون)
ا. ت درحال باز کردن زیپ لباسش بود ولی گیر کرد به لباسش مجبور شد هیونجینو صدا کنه
ا. ت: هیونجین بیا زیپ لباسمو باز کن
هیونجین: اوم باشه
اومد
هیونجین: چه پوست سفیدی داری به به
ا. ت: حیحح
هیونجین: باید بیوفتم پای بابات فداش شم که همچین دختر نازیو ساخته
ا. ت: 🤣😐
هیونجین: بفرما باز شد
ا. ت رفت حموم ولی هیون چون نقشه شوم داشت وسط حموم رفت تو و کارهای بدبد کردن
(گذر زمان به شیش سال بعد)
رمز درو زد که با صدای ملایمی در باز شد
ا. ت: من اومدم
هیونجین: زده به سرت پسر
گون ووک(پسرشون): برای چی مثلا دارم میگم که مامان منو بیشتر ازتو دوست داره
هیونجین: نخیر
دودوهی(دخترشون🤣😐): اصلا منو بیشتر دوست داره
گون ووک و هیونجین: نخیررررر
دودوهی: مامان ب اینا بگو
ا. ت: الان بحث سر اینه من کیو دوست دارم
هیونجین، دودوهی، گون ووک: اوهوم
ا. ت: عا پس بیاین یه کاری کنیم
هیونجین: مثلا
ا. ت: میخوام ازتون خونرو برق بندازین هرکی بتونه خوب تمیز کنه یعنی منو بیشتر دوست داره و منم اونو بیشتر از بقیه دوست دارم
دودوهی: حله کاپیتان
گون ووک: پیش به سوی تمیزکاری
ا. ت نشست و داشت لذت میبرد بیچاره بچه هاش و هیونجینم داشتن خونرو برق مینداختن ببینن ا. ت کیو بیشتر دوس داره
قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش با کلی خوشبختی رسید🤣🤦🏼♂️
پارت بیست و شیش(اخر)
#تکپارتی#چندپارتی#رمان#فیک
#چانگبین #چان#لینو#جونگین#هان#هیونجین#فلیکس #سونگمین
بالاخره عروسی ا. ت و هیونجین تموم شد و منتظر ماندن مهمون ها بروند
ا. ت: اخیش بالاخره رفتن
هیونجین: خسته ای؟
ا. ت: بدجور
هیونجین: حیف، ولی بریم خونه مجبوریم دیربخوابیم دیر بیدارشیم
ا. ت: هیونجین بزار برا یه روز دیگ
هیونجین: نمیشه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(خونشون)
ا. ت درحال باز کردن زیپ لباسش بود ولی گیر کرد به لباسش مجبور شد هیونجینو صدا کنه
ا. ت: هیونجین بیا زیپ لباسمو باز کن
هیونجین: اوم باشه
اومد
هیونجین: چه پوست سفیدی داری به به
ا. ت: حیحح
هیونجین: باید بیوفتم پای بابات فداش شم که همچین دختر نازیو ساخته
ا. ت: 🤣😐
هیونجین: بفرما باز شد
ا. ت رفت حموم ولی هیون چون نقشه شوم داشت وسط حموم رفت تو و کارهای بدبد کردن
(گذر زمان به شیش سال بعد)
رمز درو زد که با صدای ملایمی در باز شد
ا. ت: من اومدم
هیونجین: زده به سرت پسر
گون ووک(پسرشون): برای چی مثلا دارم میگم که مامان منو بیشتر ازتو دوست داره
هیونجین: نخیر
دودوهی(دخترشون🤣😐): اصلا منو بیشتر دوست داره
گون ووک و هیونجین: نخیررررر
دودوهی: مامان ب اینا بگو
ا. ت: الان بحث سر اینه من کیو دوست دارم
هیونجین، دودوهی، گون ووک: اوهوم
ا. ت: عا پس بیاین یه کاری کنیم
هیونجین: مثلا
ا. ت: میخوام ازتون خونرو برق بندازین هرکی بتونه خوب تمیز کنه یعنی منو بیشتر دوست داره و منم اونو بیشتر از بقیه دوست دارم
دودوهی: حله کاپیتان
گون ووک: پیش به سوی تمیزکاری
ا. ت نشست و داشت لذت میبرد بیچاره بچه هاش و هیونجینم داشتن خونرو برق مینداختن ببینن ا. ت کیو بیشتر دوس داره
قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش با کلی خوشبختی رسید🤣🤦🏼♂️
- ۲۲.۴k
- ۲۶ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط