{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دعوامون شد...

دعوامون شد...

گفتم:
دیگه نه من نه تو...!
گفت:
میخامت دیووونه...!
گفتم:
ولی من نمیخامت ،
فقط هرچی داریو بردار و برو...!
اومد سمتم،
بغلم کرد انداختم رو شونشو راه افتاد بره...!
گفتم:
دیوونه چیکار میکنی؟
منو بزار زمیییییین...!!!!
گفت:
مگه نگفتی همه چیتوبردارو برو؟
منم همینکارو کردم!!!
دیدگاه ها (۵)

بلی..امشب تولدمه:)

تولدم با اقامون:))

تو ماه را دوست داری..من ماهاست تورا..

p30اشک های اونم به من اذافه شد تئو دوست صمیمیش بود باورش برا...

....//برده ی زیبا//....

عشق ناگهانیℙ:𝟟یهو دست هلن و گرفتم گفتم بریم نمیخواستم هلن و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط