{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(ادامه پارت قبل)

(ادامه پارت قبل)

ا.ت: مینهو..!
مینهو: بله؟
ا.ت: من فک میکنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..!
مینهو: نون برنجی؟
ا.ت: آره دیگه.. همون نون برنجی هایی که روزی که به این خونه اومدید برامون آوردی!
مینهو: اهاا اونارو میگی؟ الان یادم اومد.. ولی چرا همچین حرفی زدی؟
ا.ت: من مطمئنم مامانت تو اون نون برنجی ها عصاره عشق ریخته بود چون من بعد از خوردن اون نون برنجی ها اینجوری شدم!

مینهو لبخندی به این حجم از کیوت بودن دختر تو بغلش زد و بعد از اون یه بوسه رو موهای نرم و طلایی رنگ دخترش زد و گفت:«اره مامانم تو اون نون برنجی ها عصاره عشق ریخته بود.. ولی خوشحالم که تو اونارو خوردی وگرنه معلوم نبود عاشق کی میشدی🙄»
ا.ت: عاا الان داری از خودت تعریف می‌کنی اره؟
مینهو: نخیرم کی گفته؟🙄
ا.ت: مینهو تو خیلی خوب و دوست داشتنی هستی اینو میدونی؟
مینهو: اوممممم میدونستم ولی شنیدنش از زبون تو برام یجوری دیگه ای قشنگه..!

تو فقط لبخند زدی و خودتو بیشتر تو بغل فرو بردی..
تو خوشحال بودی.. خوشحال بودی که بلاخره سرنوشت یچیز خوب برات نوشت و تورو به کسی که میخواستی رسوند..
End.
دیدگاه ها (۰)

فک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:5شنیدن کلمه ...

فک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:4مینهو به مح...

...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط