مَــن زنَـــم...
مَــن زنَـــم...
طبعیت مرا، انسان
دنیا مَـرا، زن
و مَـذهب مرا فرمانبردار خواند
خداوند مرا آفرید
تا دنیای ناتکمیـــلش را
کامل گردانَــم
و مَرد را همراه باشم
صاحب تقدیر مرا
گاهی دختر
و گاه مادر
خواهر و همسر
در هر قالب مرا آزمود
در هر رنگ مرا ناتوان خواندند
خواستم درب ســـتم را بشکنم
دستم را شکستند چرا من از گوری به گوری فرستاده میشوم؟
آری مَـــن زنـــم
ذره ای که در گردباد خود خواهـــے مردان فنا گردیدم
مرا کم مخوانید
من خدای دوم این کائناتَـــ.م
تو ای مرد زادهء مَــن
تو در دامانم پرورش یافتـــے
تو شیرهء بدنم را مکیدے
تو بار اول مرا صـــدا زدے
آری مادر
گاهـــے پای گهواره ات بیدار مانَــدم
گاهـــے تورا قَــدم گذاردن آموختم
بعد هَــمین تو
مرا چون موری زبون زیر باران شلاق داغان کردی
همین تو
مرا شکار هوسهای ناپاکت کردی
من تورا بارها زندگی بخشیدم
تو مرا ذلت و خواری
تورا با خودت آشنا کردم
در بدل، تو هویت مرا پامال کردی
باری قبول قبول قبول گفته در پناهء تو آمدم
چون گنجشک معصوم در پناهء بته
چون قطرهء در امواج تو شامل گشتم
بی هراس از تلاطم امواجت
با لفظی طلاق طلاق طلاق
تو مرا در دست طوفان زندگـــی پرت کردی! هنوز هَــم نمیدانم
چیست مهفوم وجودم؟
من کـــے هستم؟
غُــلام؟
عروسک؟
یا مولودی تو؟! ولی من
یک زَنــــم
گم در ویرانه های زندگـــے
آری
من زَنــم!!!!!!!!!!!
طبعیت مرا، انسان
دنیا مَـرا، زن
و مَـذهب مرا فرمانبردار خواند
خداوند مرا آفرید
تا دنیای ناتکمیـــلش را
کامل گردانَــم
و مَرد را همراه باشم
صاحب تقدیر مرا
گاهی دختر
و گاه مادر
خواهر و همسر
در هر قالب مرا آزمود
در هر رنگ مرا ناتوان خواندند
خواستم درب ســـتم را بشکنم
دستم را شکستند چرا من از گوری به گوری فرستاده میشوم؟
آری مَـــن زنـــم
ذره ای که در گردباد خود خواهـــے مردان فنا گردیدم
مرا کم مخوانید
من خدای دوم این کائناتَـــ.م
تو ای مرد زادهء مَــن
تو در دامانم پرورش یافتـــے
تو شیرهء بدنم را مکیدے
تو بار اول مرا صـــدا زدے
آری مادر
گاهـــے پای گهواره ات بیدار مانَــدم
گاهـــے تورا قَــدم گذاردن آموختم
بعد هَــمین تو
مرا چون موری زبون زیر باران شلاق داغان کردی
همین تو
مرا شکار هوسهای ناپاکت کردی
من تورا بارها زندگی بخشیدم
تو مرا ذلت و خواری
تورا با خودت آشنا کردم
در بدل، تو هویت مرا پامال کردی
باری قبول قبول قبول گفته در پناهء تو آمدم
چون گنجشک معصوم در پناهء بته
چون قطرهء در امواج تو شامل گشتم
بی هراس از تلاطم امواجت
با لفظی طلاق طلاق طلاق
تو مرا در دست طوفان زندگـــی پرت کردی! هنوز هَــم نمیدانم
چیست مهفوم وجودم؟
من کـــے هستم؟
غُــلام؟
عروسک؟
یا مولودی تو؟! ولی من
یک زَنــــم
گم در ویرانه های زندگـــے
آری
من زَنــم!!!!!!!!!!!
- ۴۳۳
- ۰۸ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط