{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمانپسازجدایی

#رمان_پس_از_جدایی

#پارت_۰۱

کاپل ها : ات ♡ جونگکوک

علامت ات + علامت کوک _

از حموم در اومده بودم و حوصله نداشتم خونه بمونم پس زنگ زدم به جونگکوک
_ الو ؟
سلام عزیزم
_ سلام جونم ؟
کار خاصی داری ؟
_ نه خونه ام
آههه خداروشکر ، میگم میتونی بیای دنبالم ؟ حوصله خونه موندن ندارم
_ آره ... حاضرشو وقتی زنگ زدم بیا پایین
باشه .. خدافظ

( ویو اتاق ات )
میدونستم خونه کوک لباس دارم پس فقط یه شومیز سفید ساده با یه شلوار دامنی پوشیدم و یه آرایش ملیهی هم کردم که جونگکوک زنگ زد :

_ بیا پایین منتظرم
باشه الان میام
بدو بدو از پله ها اومدم پایین رفتم سوار آسانسور شدم
دستی برا کوک تکون دادم ولی متاسفانه ندید
رفتم و یه سلام علیکی باهم کردیم اما نمیدونم چرا اینقدر سرد جواب داد ..
دیدگاه ها (۳)

#رمان_پس_از_جدایی #پارت_۰۲+ نمیدونم چرا سرد جواب داد ..حس می...

#رمان_پس_از_جدایی #پارت_۰۳_ تو یذره استراحت کن رفت تو تراس...

جرعت یا حقیقت!

وحشی پارت: 1••••سلام من اتم و 17 سالمه ما تو کره زندگی میکنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط