یک خانمی به نام دوروتی مارتین Dorothy Martin آمد و خودش ر
یک خانمی به نام دوروتی مارتین Dorothy Martin آمد و خودش را پیامبر جدیدی معرفی کرد که از طرف موجوداتی فرازمینی مامور شده است تا بگوید که جهان قرار است در ۲۱ دسامبر سال ۱۹۵۴ با یک سِیل بزرگ از بین برود و فقط پیروان او هستند که قرار است سوار سفینه نجات بشوند و سالم بمانند. خب، روز موعود رسید و هیچ اتفاقی نیفتاد اما در عین شگفتی، بسیاری از پیروان این فرقه باورشان را از دست ندادند و خانم پیامبر اعلام کرد:
«اصلا به خاطر ایمان شدید قلبی پیروان فرقه، موجودات فرازمینی به همه بشر رحم کردند و از خونشان گذشتند.»
این مسئله پایهگذار یک بحث روانشناختی فرقهای شد که توضیح میدهد: پیروان یک فرقه، چگونه حتی به رغم شواهدِ بیرونیِ مخالف و ابطالِ تجربیِ باورشان همچنان باورمند باقی میمانند. کمونیستهای شوروی نمونه دقیقی از این مسئله به شمار میروند. گروه گروه از باورمندان کمونیست از همه جهان به سمت «بهشت کمونیستی شوروی» سرازیر میشدند اما حتی با دیدن آن شکستهای بزرگ و جنایتهای عظیم باز هم ایمانشان را از دست نمیدادند و تقصیر را بر گردن امپریالیستهای جهانخوار میانداختند که در راه بهشتِ موعودِ آنها سنگاندازی میکنند. بسیاری حتی خودشان توسط حزب کمونیست در اردوگاههای کار اجباری زندانی میشدند، اما حتی آنجا هم بسیاری از این افراد با گفتنِ «آرمان کمونیسم نمیتواند اشتباه باشد و حزب با زندانی کردن ما در حال محک زدن ایمان قلبی ما است.» همچنان به ایدهشان چسبیده بودند.
مسئله فراتر از یک ایده سیاسی صرف بود، کمونیسم برای آنها یک مذهب بود که نمیتوانست اشتباه باشد! وقتی شواهد بیرونی برخلاف ایده و باور آنها بود، آن شواهد حتما باید دروغهای دشمنان در نظر گرفته میشد .
«اصلا به خاطر ایمان شدید قلبی پیروان فرقه، موجودات فرازمینی به همه بشر رحم کردند و از خونشان گذشتند.»
این مسئله پایهگذار یک بحث روانشناختی فرقهای شد که توضیح میدهد: پیروان یک فرقه، چگونه حتی به رغم شواهدِ بیرونیِ مخالف و ابطالِ تجربیِ باورشان همچنان باورمند باقی میمانند. کمونیستهای شوروی نمونه دقیقی از این مسئله به شمار میروند. گروه گروه از باورمندان کمونیست از همه جهان به سمت «بهشت کمونیستی شوروی» سرازیر میشدند اما حتی با دیدن آن شکستهای بزرگ و جنایتهای عظیم باز هم ایمانشان را از دست نمیدادند و تقصیر را بر گردن امپریالیستهای جهانخوار میانداختند که در راه بهشتِ موعودِ آنها سنگاندازی میکنند. بسیاری حتی خودشان توسط حزب کمونیست در اردوگاههای کار اجباری زندانی میشدند، اما حتی آنجا هم بسیاری از این افراد با گفتنِ «آرمان کمونیسم نمیتواند اشتباه باشد و حزب با زندانی کردن ما در حال محک زدن ایمان قلبی ما است.» همچنان به ایدهشان چسبیده بودند.
مسئله فراتر از یک ایده سیاسی صرف بود، کمونیسم برای آنها یک مذهب بود که نمیتوانست اشتباه باشد! وقتی شواهد بیرونی برخلاف ایده و باور آنها بود، آن شواهد حتما باید دروغهای دشمنان در نظر گرفته میشد .
- ۴۱.۴k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط