خستگی روحی شبیه خوابآلودگی نیست شبیه فرسودگی بیداریس
خستگیِ روحی شبیه خوابآلودگی نیست، شبیه فرسودگیِ بیداریست. حالتی که در آن چشمها بازند، اما ذهن مدام دنبال جایی برای نشستن میگردد. آدم خستهی روحی، نه انرژیِ جنگیدن دارد و نه توانِ تسلیمشدن. فقط ادامه میدهد، چون ایستادن هم زور میخواهد. این خستگی معمولاً از کار زیاد نمیآید؛ از فکرِ بیوقفه میآید. از خبرهایی که تمام نمیشوند، از اضطرارهایی که تاریخ انقضا ندارند، از تصمیمهایی که هیچوقت درست به نظر نمیرسند. از امید به آیندهای که وجود ندارد . ذهن یاد میگیرد همیشه آماده باشد، همیشه نگران، همیشه در حالت دفاع. و همین آمادهباشِ دائمی، آرامآرام همهچیز را مصرف میکند. در خستگیِ روحی، احساسات خاموش نمیشوند؛ کُند میشوند. شادی دیر میرسد، اندوه طولانی میماند، و امید محتاط میشود.
آدم دیگر از چیزهای بزرگ نمیترسد؛
از تکرار میترسد.
از اینکه فردا دقیقاً شبیه امروز باشد .
آدم دیگر از چیزهای بزرگ نمیترسد؛
از تکرار میترسد.
از اینکه فردا دقیقاً شبیه امروز باشد .
- ۶۵.۶k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط