{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان شیطنت در راه عشق

رمان شیطنت در راه عشق
پارت_۲۰

دیگ تخمه ها تموم شده بود تو اوج بازی بود که گوشی رامتین زنگ خورد کنترلو گرفتو صدا رو قطع کرد
پسره ی....مثلا داشتم میدیدما!
_سلام حاج آقا حالتون خوبه
طرف_....
_بله الان اینجاست
طرف_....
_چییی! متوجه نمیشم
طرف_....
_من!؟من اینکارو نکردم
طرف_....
_خدانگهدار
چند دقیقه سکوت لطفا
_رها؟
با علامت سوال نگاهش کردم
_تو چی به اقاجونت گفتی؟؟؟!
_کی؟!من؟
_رها!؟من روت دست بلند کردم!؟؟
_متوجه نمیشم
_اتفاقا خیلی خوبم متوجه میشی.رفتی به اقاجونت گفتی من اذیتت میکنمو روت دست بلند کردم؟؟
_حقت بود
_هه واسا تو خوش اخلاقی بهت نیومده فکر میکردم آدمی اما از این به بعد بهت نشون میدم فقط مراقب خودت باش رها خانم.
سویچشو گرفتو از خونه زد بیرون
ایش!بدرک،مثلا میخوای چه غلطی بکنی؟!
ایشالا بری زیر تریلی.
تی وی رو خاموش کردمو رفتم تو آشپزخونه از تو یخچال چند تا سوسیسو تخم مرغ برداشتم درسش کردمو خوردم ،جیگرم حال اومد
یهو به تحقیقای حسینی فکر کردم
اصلا بادم رفته بود بخاطر چی اومدم شیراز
سریع شماره ی مهدیه رو گرفتم
_الوو
_یه قدم بیا جلو
_رها خاموش باش
_مهی ورپریده تو یه زنگ نزنی ببینی من مردم یا نه؟
_نه بابا ما از این شانسا نداریم که تو بمیری یه حلوا بخوریم
_بیشعور ایشالا بری زیر۱۹ چرخ ایشالا بری دستشویی اب قطع شه ایشالا کچل شی....
داشتم دادمه میدادم که حرفمو قطع کرد
_هوی چته؟! اصلا چرا زنگ زدی؟
_خوب شد گفتیا راستی فردا که رفتین دانشگاه به حسینی بگو کارای انتقالو انجام بده بگو کدوم دانشگاه
_اوکی خدافظ
_چته مگه دنبالت کردن که هی میگی خدافظ
_با بروبچ میخوایم بریم ددر
_ای ایشالا کوفت بگیرین بدون من؟
_آره دلت بسوزه
_گمشین همه بای
_چشات کور شه بای
ساعت یازده شب بود ولی هنوز رامتین نیومده
بدرک
الان بهترین موقع برای دید زدن اتاق رامتین
بدو بدو عین این خلافکارا از پله ها رفتم بالا در اتاق رامتینو یواش باز کردم کلید برقو زدم همه جا روشن شد.اولالا اینجارو باش چه جیگرهه یه اتاق بزرگ با ترکیب شیک سرمه ای نقره ای و مشکی
یه تخت دونفره که رو تختی سرمه ای نقره ای داشت کمی اونطرف تر یه میز که روش چراغ مطالعه و لپ تاپش بود اونطرف تر یه پنجره ی بزرگ که یه پرده ضخیم نقره ای داشت
که روش کار شده بود تنه دیوار کلی عکش از خودش بود یدونه که از همه بنظرم ژستش قشنگ تر بود بزرگ چاپ شده بودو تنه دیوار بود یه کمد داشت که فکر کنم لباساش توش بود.
رفتم کشوی میزشو باز کردم"ناموسا مدیونید اگ فکر کنید فظولم"چند تا نقشه و صندو از این جور مسخره،ایش.
یهو چشمم رو لب تاپش صابت موند یوهاها سریع رفتم قاپیدمشو بازش کردم روشنش کردم،دکی اینکه رمز داره!
ولی منکه به لطف اصرار این دوستای خل هک بلدم
دیدگاه ها (۷)

‏🐺[۱۷:۰۸ ~ ۱۷:۲۵ به وقت کره]یه علاقه‌ی جدید پیدا کردم ㅋㅋㅋترک...

ترکم نکن

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

روباه کوچولوی من پارت هفده ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚᮫᜔݁ᩘ࣪۠𝅄ᮢຼꨵꨲ᮫᜔݁^ما...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

ملکه ی آدمیزاد وسه پادشاه خوناشام

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط