{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:14

part:14

(پدر ات:پ ات)
نامجون به چشم های ات خیره شد و یکم فکر کرد دید ات درست میگه
نامجون:(پوزخند)(رو به مادر و پدرش)حالا نوبت ما شده شما ها ما رو از بچگی ول کردید ما هم شما رو ول میکنیم حتی دیگه بهمون زنگ هم نزنید .......... بیا بریم ات
م ات و پ ات:بچه ها
ات: دیگه چیزی از اون بچه ها نمونده .........‌ خودتون باعث شدید(رفتار سرد و چشمای خمار) خداحافظ
(از خونه رفتن بیرون)
پ ات: ات کی این همه دختر سرد و بی احساسی شد اینکه دختر احساساتی بود
م ات:ات درست میگه
پ ات:چی!
م ات:درست میگه ما هیچ وقت بهشون محل نمی‌دادیم فقط ب فکر کار بودیم
پ ات:ما بخاطر اینکه اونا در رفاه زندگی کنن انقدر کار کردی
م ات:اما محبت چی
پ ات:ما این همه سال برای این بچه ها کار کردیم تا از زندگی لذت ببرن پس حق ندارن اینجوری رفتار کنن(عصبانی)
م ات: اونا حق دارن چون پول جای عشق پدر و مادر رو به بچه نمیگیره
پ ات:چرت وپرت نگو ما بهترین محبت رو بهشون کردیم و اونا قدر نشناس بودن اگر میخوان برن بزار برن........ فردا تو دادگاه میبینمت(از خونه رفت بیرون)

ادامه دارد
لایک
کامنت
دوستون دارم 😘
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
دیدگاه ها (۶)

part:13ات:نه پیاده نمیرم ماشین دارم ممنونهمه با تعجب به ات ...

part:12ات:آره زیاد میام اینجااون تو درسام کمکم کرد منم اینج...

♛𝕬𝖓𝖓𝖎𝖍𝖎𝖑𝖆𝖙𝖔𝖗♛معرفی های من جونکوک هستم پسر یه تیلیاردر من از ...

#سناریو وقتی تو و جونگکوک و تهیونگ رفتار پدر دختری دارین ( ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط