بهترینشبمدرسه
#بهترین_شب_مدرسه
ادامه پارت 1
+سرمو رو دو زانوم گذاشتم که بعد دو اشکام دونه دونه پایین میومد... صدای چندتا پا و خنده های شرورانه ای شنیدم)
×اینجاس... حسابشپ برسید بچه ها... کاری کنید التماس مرگ کنه(بم... و رفت تا از دور تماشا کنه)
+نه... نه... لطفا.. بیاین راجبش صحبت کنیم(سرعت ریختن اشکام بیشتر شد... هیچی دست خودم نبود حتی نمیتونستم از دفاع شخصیایی که شوگا بهم یاد داده بود استفاده کنم... اومدن سمتم وشلنگ ابی و که اونجا بود برداشتن و تا جایی که تونستن خیسم کردن تا موقع زدن درد بیشتری داشته باشه... به این.. عادت کرده بودم ولی دردش... دردی که برای روحم داره نه... بعد شروع کردن به لگد زدن بهم.. یهو چونمو گرفتن بالا
"هی نگام کن احمق(تو صورتم داد زد)
(بعد یع مشت محکم تو صورتم فرو اورد... راستش واقعا جونی برام نمونده بود)
" گفتم نگام کن(بلند بهم خندید و یهو جدی سمت صورتم اومد و.. لباش و نزدیک به ل. بام کرد و میخواست کیس برع که... یکی محکم یقشو کشوند بالا سمت خودش و مشت محکمی زد تو دهنش بعد پرتش کرد رو زمین و روش خیمه زد و تا تونست زیر مشتاش خفش کرد)
+شو.. شوگا؟
(از روش بلند شد و موهاشو کلافه به پشت انداخت. . ... دستشو سمتم دراز کرد) تهیونگم... کیم تهیونگ... خوشبختم...(با یه لبخند مستطیلی خودشو معرفی کرد.. از یه طرفم واقعا هات و ترسناک بود ولی لبخندش... بامزه بود)
+عا... ات هستم .... شین ات(دستوش گرفتم و بلند شدم و سعی کردم بدنمو بپوشونم)
=اوه.. اون عوضیا... خوبی تو؟(کتشو دراورد و دورم انداخت تا راحت باشم)
موش اب کشیده شدی.. البته شبیه روباهی... روباه اب کشیده شده(خنده ای کرد)
+هی... ممنونم ازت.. کیم تهیونگ.. بابت کمکت... اما فک میکردم پشت اونایی
=(ته میخواست دستشو رو شونت بزاره که صدایی متوقفش کرد)
*شین ات(داد)
(سمتت میاد و عصبی دستتو میکشونه و میبره تو کلاس خالی بقلی)
+شو.. شوگا.. چی شده؟
*(با سرعت سمتت میاد و با کاری که میکنه.. ترست چنذ برابر میشه ......)
ادامه دارد....
ادامه پارت 1
+سرمو رو دو زانوم گذاشتم که بعد دو اشکام دونه دونه پایین میومد... صدای چندتا پا و خنده های شرورانه ای شنیدم)
×اینجاس... حسابشپ برسید بچه ها... کاری کنید التماس مرگ کنه(بم... و رفت تا از دور تماشا کنه)
+نه... نه... لطفا.. بیاین راجبش صحبت کنیم(سرعت ریختن اشکام بیشتر شد... هیچی دست خودم نبود حتی نمیتونستم از دفاع شخصیایی که شوگا بهم یاد داده بود استفاده کنم... اومدن سمتم وشلنگ ابی و که اونجا بود برداشتن و تا جایی که تونستن خیسم کردن تا موقع زدن درد بیشتری داشته باشه... به این.. عادت کرده بودم ولی دردش... دردی که برای روحم داره نه... بعد شروع کردن به لگد زدن بهم.. یهو چونمو گرفتن بالا
"هی نگام کن احمق(تو صورتم داد زد)
(بعد یع مشت محکم تو صورتم فرو اورد... راستش واقعا جونی برام نمونده بود)
" گفتم نگام کن(بلند بهم خندید و یهو جدی سمت صورتم اومد و.. لباش و نزدیک به ل. بام کرد و میخواست کیس برع که... یکی محکم یقشو کشوند بالا سمت خودش و مشت محکمی زد تو دهنش بعد پرتش کرد رو زمین و روش خیمه زد و تا تونست زیر مشتاش خفش کرد)
+شو.. شوگا؟
(از روش بلند شد و موهاشو کلافه به پشت انداخت. . ... دستشو سمتم دراز کرد) تهیونگم... کیم تهیونگ... خوشبختم...(با یه لبخند مستطیلی خودشو معرفی کرد.. از یه طرفم واقعا هات و ترسناک بود ولی لبخندش... بامزه بود)
+عا... ات هستم .... شین ات(دستوش گرفتم و بلند شدم و سعی کردم بدنمو بپوشونم)
=اوه.. اون عوضیا... خوبی تو؟(کتشو دراورد و دورم انداخت تا راحت باشم)
موش اب کشیده شدی.. البته شبیه روباهی... روباه اب کشیده شده(خنده ای کرد)
+هی... ممنونم ازت.. کیم تهیونگ.. بابت کمکت... اما فک میکردم پشت اونایی
=(ته میخواست دستشو رو شونت بزاره که صدایی متوقفش کرد)
*شین ات(داد)
(سمتت میاد و عصبی دستتو میکشونه و میبره تو کلاس خالی بقلی)
+شو.. شوگا.. چی شده؟
*(با سرعت سمتت میاد و با کاری که میکنه.. ترست چنذ برابر میشه ......)
ادامه دارد....
- ۴۶۳
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط