زندگیاحساسیمن
#زندگی_احساسی_من
#part23
چشماشو باز کرد و خیلی خواب الود به اطراف نگاه کرد بلند شد و از اتاق خارج شد
یور : صبح بخیر انیا جان
لوید : صبح بخیر زود صبحونه ات رو بخور که باید بری مدرسه
انیا : صبح بخیر .. باشه
انیا به سمت میز ررفت و شروع به خوردن صبحونه کرد که ذهن لوید رو خوند و شکه و ناراحت شد
لوید : [ قراره ماموریت استریکس رو بدن به یک نفر دیگه و قراره این خانواده از هم جدا بشه ]
انیا : [ خانواده فورجر قراره از هم بپاشه ]
یور : انیا جان صبحونه ات رو خوردی برو لباس هات رو بپوش همشون رو اماده کردم برات هوم چرا همه هستین داخل فکر
لوید : هیچی نیست خانم یور انیا یکم سریع باش
انیا : باشه [ انیا باید چیکار کنه ]
صبحونه اش رو کامل خورد و یونیفرم مدرسه رو پوشید و به مدرسه رفت
با صدای جیغ بکی به خودش اومد
بکی : انیا کجایی دداارم باهات حرف میزنم ها
انیا : گمن بکی انیا حواسش پرت شد
بکی : میخواستم بگم که یک هفته دیگه مراسم رقص مثل هرسال شروع میشه و این بار قراره خانواده هامون هم باشن امید وارم دیوید بیاد و بهم درخواست بده
انیا : ها رقص [ اگه بتونم داخل مراسم رقص کاری کنم که ماموریت بابا خراب نشه اون موقع خانواده فورجر از هم نمیپاشه ]
زنگ مدرسه به صدا در اومد و همه وارد کلاس هاشون شدن همون طور که انتظار میرفت دیوید از بکی درخواست کرد و بکی هم قبوول کرد و در این بین جولیا و انیا منتظر بودن دامیان بیاد درخواست بده با ورود معلم کلاس ساکت شد و همه به درس توجه کردن
ادامه دارد
ببخشید اگه کم بود
#part23
چشماشو باز کرد و خیلی خواب الود به اطراف نگاه کرد بلند شد و از اتاق خارج شد
یور : صبح بخیر انیا جان
لوید : صبح بخیر زود صبحونه ات رو بخور که باید بری مدرسه
انیا : صبح بخیر .. باشه
انیا به سمت میز ررفت و شروع به خوردن صبحونه کرد که ذهن لوید رو خوند و شکه و ناراحت شد
لوید : [ قراره ماموریت استریکس رو بدن به یک نفر دیگه و قراره این خانواده از هم جدا بشه ]
انیا : [ خانواده فورجر قراره از هم بپاشه ]
یور : انیا جان صبحونه ات رو خوردی برو لباس هات رو بپوش همشون رو اماده کردم برات هوم چرا همه هستین داخل فکر
لوید : هیچی نیست خانم یور انیا یکم سریع باش
انیا : باشه [ انیا باید چیکار کنه ]
صبحونه اش رو کامل خورد و یونیفرم مدرسه رو پوشید و به مدرسه رفت
با صدای جیغ بکی به خودش اومد
بکی : انیا کجایی دداارم باهات حرف میزنم ها
انیا : گمن بکی انیا حواسش پرت شد
بکی : میخواستم بگم که یک هفته دیگه مراسم رقص مثل هرسال شروع میشه و این بار قراره خانواده هامون هم باشن امید وارم دیوید بیاد و بهم درخواست بده
انیا : ها رقص [ اگه بتونم داخل مراسم رقص کاری کنم که ماموریت بابا خراب نشه اون موقع خانواده فورجر از هم نمیپاشه ]
زنگ مدرسه به صدا در اومد و همه وارد کلاس هاشون شدن همون طور که انتظار میرفت دیوید از بکی درخواست کرد و بکی هم قبوول کرد و در این بین جولیا و انیا منتظر بودن دامیان بیاد درخواست بده با ورود معلم کلاس ساکت شد و همه به درس توجه کردن
ادامه دارد
ببخشید اگه کم بود
- ۳۷۷
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط