{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق من

عشق من
p40




لیا:تو که نمیخوای قبول ‌کنی هان
بلند شدم تن صدام دست خودم نبود
ا.ت:چیکار کنم هان تو بگو این همه سال دنبال کی بودم دنبال کوک اون الان کجاس ببین باهام چیکار کرد ببین اون اصلا منو یادش نمیاد اصلا نمیدونه کسی به اسم ا.ت وجود داشته من موندم با یه بچه معلوم نیس چی به سرم قراره بیاد*با صدای بلند
لیا:اولا آروم باش راهش صدرصد ازدواج با جونگهیون نیست
ا.ت:من نمیگم راهش اینه اما راه دیگه ایم نیست وضع منو نگا کوک عوض شده آدمی که می‌شناختم نیست اون آزارش به مورچه ام نمی‌رسید حالا یه مافیا شده چندیدن آدم کشته شکنجه داده ببین با من چیکار کرده
لیا:چه نتظاری داری بعد ۱۲سال همون آدم باشه تایم کمی نیست ۱۲ ساله
ا.ت:درسته ۱۲سال گذشت ۱۲سال بیهوده منتظر موندم
لیا:پس تصمیمتو گرفتی نه
ا.ت:اره گرفتم
رفتم سمت اتاقی که میموندم نشستم رو تخت سرمو بین دستام گرفتم
ا.ت دیونه با خودت چیکار کردی کی تموم میشه این شکنجه ها
تا صبح چشم رو هم نزاشتم حالم بد بود
صبح شده بود در اتاق زده شد
لیا:میتونم بیام داخل
ا.ت:اره بیا
آمد تو
لیا:دختر احمق نخوابیدی نه مریض میشی
ا.ت:خوابم نبرد چی شده
لیا:بیا صبحونه
ا.ت:باشه برو منم میام
بعد رفتنش رفتم سمت سرویس کارای لازمو کردم رفتم پایین سر میز نشستم
داشتیم صبحونه می‌خوردیم که به گوشیم پیم آمد برداشتم ببینم کیه
جونگهیون:سلام ا.ت جوابت چیه فکراتو کردی
یه سردردی سراغم آمد مجبور بودم
ا.ت:قبوله
جونگهیون:آفرین دختر خوب امروز آماده باش میام دنبالت
ا.ت:کجا
جونگهیون:باید زودی کارو تموم کنیم دیگه مگه نه من که صبر ندارم😉




حمایت فراموش نشه عشقولیا🤭❤️
دیدگاه ها (۷۰)

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۵از خواب بیدار شدم دیدم جین ...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

سناریو مایکی پارت ۱

(دلداده )ا/ت: سلاممممم جین:سلام جوجه رنگیا جیمین: به به سلام...

سناریو خط قرمز پارت اخر

مافیای من

" ویو لیا " وقتی اب‌پاشید روی صورتم تازه چشمامو باژ کردم و د...

سناریو درخواستی هانما

سناریو هانما پارت اخر

سناریو کنما تک پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط