{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق من

عشق من
p39



رسیدم خونه‌ لیا درو زدم که طولی نکشید باز کرد
لیا:ا.ت آخرش تو منو دیونه میکنی
یکم که بهم دقت کرد
لیا:چی شده چرا گریه کردی این چه وضعیه
یهو باز هق هقام شروع شد
رفتم بغلش
لیا:ا.ت آروم باش بیا تو ببینم چی شده
منو برد داخل و سمت کاناپه
لیا:چی شده خواهری
ا.ت:هق هق لیاااا
لیا:جانم خواهری
ا.ت:کوک
لیا:کوک چی
ا.ت:جونگ کوک بود جونگهیون قولم زد هقققققق
لیا:چیی بیا بغلم
بغلم کرد خودمو تو بغلش غایم کردم
حدود ۳۰ مین می‌گذشت یکم آروم شدم
لیا:حالا که آروم شدی بگو ببینم چی شده
ا.ت:جونگهیون از اول میدونست جونگ کوک کیه منو با نقشه فرستاد اونجا
لیا:جونگهیون عوضیی
ا.ت:جونگ کوک داره با ماری ازدواج میکنه
لیا:امکان نداره تو از کجا فهمیدی
ا.ت:جونگهیون گفت آخر هفته عروسیشونه
لیا:شاید دروغ میگه
ا.ت:لیا کافیه چیو دروغ میگه جونگهیون بچه رو فهمید
لیا:از این بهتر نمیشد
ا.ت:ازم خواست باهاش باشم زنش بشم
لیا خندش گرفت
لیا:جونگهیون عقلشون از دست داده



..........
پرنسسا بابت تاخیر چند روزم معذرت میخوام 🥲
چند روز نبودم
بهتون گفته بودم حالم خوب نیست
رفتم تا حالم بهتر شه پر انرژی برگردم💋
دیدگاه ها (۳۱)

عشق منp38وقتی چشامو باز کردم اولش همه جا برام مبهم بود یکم ک...

عشق منp37ا.ت:چی داری میگی توجونگهیون:به نظرت الان کوک دربارت...

Part 15

پارت ۳ 🖤❤️خوناشام جذاب من ❤️🖤ویو جونگ کوکا/ت رفت داخل یه کوچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط