عشق من
عشق من
p38
وقتی چشامو باز کردم اولش همه جا برام مبهم بود یکم که چشامو بازو بسته کردم یکم به خودم امدم دیدم تو اتاقم
خواستم بلند شم اما سرم به دستم وصل بود درد گرفت دستم
یهو خدمتکار امد داخل
خدمتکار:خانم بهوش امدین الان ارباب رو صدا میزنم رفت بیرون که خواستم بلند شم سرمو بکشم از دستم که جونگهیون امد
جونگهیون:چیکار میکنی دراز بکش
از صورتش ناراحتی میبارید
ا.ت:من چم شد یهو
جونگهیون:به خاطر فشار عصبی بیهوش شدی
ا.ت:چیزه حال...
جونگهیون:بچه حالش خوبه
ا.ت:چی تو از کجا فهمیدی
جونگهیون:دکتر گفت
ا.ت:خوبه من بهتره برم
جونگهیون:بچه کیه بچه کوکه
ا.ت:جونگهیون
خندش گرفت و سرشو بین دستاش گرفت
جونگهیون:آخه این چه سوالیه معلومه بچه اونه معلومه
ا.ت:جونگهیون ببین
جونگهیون:نمیخواد توضیح بدی ا.ت جونگ کوک داره ازدواج میکنه اونم با ماری
بغضم گرفته بود
ا.ت:خوب
جونگهیون:میخوای چیکار کنی هان با یه بچه جونگ کوک اصلا بهت اهمیت نمیده الان داره برنامه ریزی عروسیشو میکنه برا آخر هفته
داشتم دیونه میشدم کم مونده بود بزنن هرچی هستو نیستو نابود کنم
ا.ت:خوب چی می خوای بگی بگو خودتو خلاص کن
جونگهیون:با من ازدواج کن
ا.ت:چی
جونگهیون:من بچتم قبول میکنم خوب مثل بچه خودم بزرگش میکنم قبول کن ببین تنهایی نمیشه
ا.ت: من بهتره برم من باید برم سرمو کشیدم بلند شدم کیفمو برداشتم که برم
جونگهیون:فکراتو بکن و بهم خبرشو بده خوب
از اونجا زدم بیرون
به یکم پیاده روی نیاز داشتم من الان دارم چیکار میکنم چیا داره سرم میاد من دیگه دارم کم میارم زیر دلم تیر کشید آهی کشیدم و دلمو گرفتم
یه پیر زن امد سمتم
اجوما:دخترم حالت خوبه
ا.ت:دلم ایی
دستمو گرفت و برد سمت یه نیمکت
اجوما:بهتری
ا.ت:ا ا ا آره بهتر شدم
اجوما:چی شد دخترم
ا.ت:چیزه من باردارم
اجوما:تو هنوز خیلی کوچیکی پدرش کجاست پس
چشام پر اشک شد چی بگم بگم پدرش اصلا نمیدونه بچه داره اصلا دوسمون نداره براش بی ارزشیم چند روز دیگه عروسیشه
اجوما:چی شد دخترم چرا چشمات پر شد
ا.ت:خوب چیزه پدرش ترکمون کرده خوب یعنی رفته
اجوما:اییی بمیرم برات دخترم پسره بی شعور
ا.ت:دیگه مهم نیست عادت کردم به نبودش
اجوما:دختر نازم
اجوما:بهتره بری خونه یکم استراحت کنی خوب یه کارت از کیفش درآورد داد بهمم
اجوما:این شماره منه اگه نیاز داشتی همیشه هستم باشه دخترم
ا.ت:ممنونم
اجوما:فعلا قشنگم
سرمو به نشونه فعلا نشون دادم که رفت
نشسته بودم رو نمیکت و به کارته خیره بودم
که گوشیم زنگ خورد براداشتم لیا بود
لیا:دختر چرا نیومدی جون به لبم کردی
ا.ت:دارم میام توراهم
لیا:چرا صدات اینجوریه
ا.ت:میام توضیح میدم
اگه بد شد شرمنده🥺
حمایت فراموش نشه باشه🙂🤍
p38
وقتی چشامو باز کردم اولش همه جا برام مبهم بود یکم که چشامو بازو بسته کردم یکم به خودم امدم دیدم تو اتاقم
خواستم بلند شم اما سرم به دستم وصل بود درد گرفت دستم
یهو خدمتکار امد داخل
خدمتکار:خانم بهوش امدین الان ارباب رو صدا میزنم رفت بیرون که خواستم بلند شم سرمو بکشم از دستم که جونگهیون امد
جونگهیون:چیکار میکنی دراز بکش
از صورتش ناراحتی میبارید
ا.ت:من چم شد یهو
جونگهیون:به خاطر فشار عصبی بیهوش شدی
ا.ت:چیزه حال...
جونگهیون:بچه حالش خوبه
ا.ت:چی تو از کجا فهمیدی
جونگهیون:دکتر گفت
ا.ت:خوبه من بهتره برم
جونگهیون:بچه کیه بچه کوکه
ا.ت:جونگهیون
خندش گرفت و سرشو بین دستاش گرفت
جونگهیون:آخه این چه سوالیه معلومه بچه اونه معلومه
ا.ت:جونگهیون ببین
جونگهیون:نمیخواد توضیح بدی ا.ت جونگ کوک داره ازدواج میکنه اونم با ماری
بغضم گرفته بود
ا.ت:خوب
جونگهیون:میخوای چیکار کنی هان با یه بچه جونگ کوک اصلا بهت اهمیت نمیده الان داره برنامه ریزی عروسیشو میکنه برا آخر هفته
داشتم دیونه میشدم کم مونده بود بزنن هرچی هستو نیستو نابود کنم
ا.ت:خوب چی می خوای بگی بگو خودتو خلاص کن
جونگهیون:با من ازدواج کن
ا.ت:چی
جونگهیون:من بچتم قبول میکنم خوب مثل بچه خودم بزرگش میکنم قبول کن ببین تنهایی نمیشه
ا.ت: من بهتره برم من باید برم سرمو کشیدم بلند شدم کیفمو برداشتم که برم
جونگهیون:فکراتو بکن و بهم خبرشو بده خوب
از اونجا زدم بیرون
به یکم پیاده روی نیاز داشتم من الان دارم چیکار میکنم چیا داره سرم میاد من دیگه دارم کم میارم زیر دلم تیر کشید آهی کشیدم و دلمو گرفتم
یه پیر زن امد سمتم
اجوما:دخترم حالت خوبه
ا.ت:دلم ایی
دستمو گرفت و برد سمت یه نیمکت
اجوما:بهتری
ا.ت:ا ا ا آره بهتر شدم
اجوما:چی شد دخترم
ا.ت:چیزه من باردارم
اجوما:تو هنوز خیلی کوچیکی پدرش کجاست پس
چشام پر اشک شد چی بگم بگم پدرش اصلا نمیدونه بچه داره اصلا دوسمون نداره براش بی ارزشیم چند روز دیگه عروسیشه
اجوما:چی شد دخترم چرا چشمات پر شد
ا.ت:خوب چیزه پدرش ترکمون کرده خوب یعنی رفته
اجوما:اییی بمیرم برات دخترم پسره بی شعور
ا.ت:دیگه مهم نیست عادت کردم به نبودش
اجوما:دختر نازم
اجوما:بهتره بری خونه یکم استراحت کنی خوب یه کارت از کیفش درآورد داد بهمم
اجوما:این شماره منه اگه نیاز داشتی همیشه هستم باشه دخترم
ا.ت:ممنونم
اجوما:فعلا قشنگم
سرمو به نشونه فعلا نشون دادم که رفت
نشسته بودم رو نمیکت و به کارته خیره بودم
که گوشیم زنگ خورد براداشتم لیا بود
لیا:دختر چرا نیومدی جون به لبم کردی
ا.ت:دارم میام توراهم
لیا:چرا صدات اینجوریه
ا.ت:میام توضیح میدم
اگه بد شد شرمنده🥺
حمایت فراموش نشه باشه🙂🤍
- ۶.۰k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط