Zang dar zendegi
Zang dar zendegi>
Partدوازده>
انچه گذشت:
[نقشه شومی برای فرشته ای که تازه پیدا کرده بود میکشید...]
:شروع
/ویو {میرای
باهم میگفتیم و میخندیدیم که از گذر چشمم به به اون پسره کوک خورد با یه پوزخند خبیثی نگاهشو بم دوخته بود من از هیچ پسری البته به جز داداشم نمیترسم ولی این دفعه فرق میکرد تو نگاهش یه چیزی نامفهومی وجود داشت نمیتونستم بخونمش ولی کنجکاو شدم که با صدلی گوشیش حواس همه به سمت اون جمع شد خنثی به گوشی نگاه کرد
جین : کیه؟
کوک : ناشناسع
جین : بزن رو اسپیکر
کوک تماس وصل کرد زد رو اسپیکر که صدای یه دختر پخش شد چرا اون صدا واسم اشناست
ناشناس : هاییییی ددی
کوک : نشناختم
ناشناس : ددی تو بیبی گرل تو نمیشناسی
کوک : اه تویی ببخشید بیب ولی کار دارم بعدا زنگ میزنم
ناشناس : بای بای ددی شب زود بیا کارت دارم بوس
کوک : بای
قطع کرد با نگاه خنثی چشم بهش دوختم که جیمین بم توپید
جیمین : فهمیدی کیه؟(نیشخند تمسخر)مطمئنن شماختیش
میرای : چرا دشمن به خونم تشنه رو نشناسم
جین : دشمنت؟
میرای : همه خوب میدونن من و جولیا دشمنای به خون تشنه همیم اون یه هر*زس که من تا الان چن باری مچشو گرفتم(پوزخند)و باعث شدم اون مورد تمخر همه قرار بگیره ولی اون دختره افریطه مغرور تر از این حرفا بدد که سر عقل بیاد اونقدر زیر اینو اون رف که اخر سر هر*زه شد ولی این به ظرر خودش تموم شد از چشم همه افتاد
تهیونگ : داستان داره هیجانی میشه
میرای : تاحالا ری اکشنش رو وقتی منو دیده رو ندیدی به اون چی میگی
میا : اونی راست میگه مخصوصا وقتی عین بچه سه ساله از حسودی پاهاشو زمین میکوبه(خنده)
میهو : زدی تو خال اون دختره پرو رو رو چی میگی
کازوها : من اگه میفهمیدم بین تو و هِوا چی گذشته
میهو : .....
Payan partدوازده>
Partدوازده>
انچه گذشت:
[نقشه شومی برای فرشته ای که تازه پیدا کرده بود میکشید...]
:شروع
/ویو {میرای
باهم میگفتیم و میخندیدیم که از گذر چشمم به به اون پسره کوک خورد با یه پوزخند خبیثی نگاهشو بم دوخته بود من از هیچ پسری البته به جز داداشم نمیترسم ولی این دفعه فرق میکرد تو نگاهش یه چیزی نامفهومی وجود داشت نمیتونستم بخونمش ولی کنجکاو شدم که با صدلی گوشیش حواس همه به سمت اون جمع شد خنثی به گوشی نگاه کرد
جین : کیه؟
کوک : ناشناسع
جین : بزن رو اسپیکر
کوک تماس وصل کرد زد رو اسپیکر که صدای یه دختر پخش شد چرا اون صدا واسم اشناست
ناشناس : هاییییی ددی
کوک : نشناختم
ناشناس : ددی تو بیبی گرل تو نمیشناسی
کوک : اه تویی ببخشید بیب ولی کار دارم بعدا زنگ میزنم
ناشناس : بای بای ددی شب زود بیا کارت دارم بوس
کوک : بای
قطع کرد با نگاه خنثی چشم بهش دوختم که جیمین بم توپید
جیمین : فهمیدی کیه؟(نیشخند تمسخر)مطمئنن شماختیش
میرای : چرا دشمن به خونم تشنه رو نشناسم
جین : دشمنت؟
میرای : همه خوب میدونن من و جولیا دشمنای به خون تشنه همیم اون یه هر*زس که من تا الان چن باری مچشو گرفتم(پوزخند)و باعث شدم اون مورد تمخر همه قرار بگیره ولی اون دختره افریطه مغرور تر از این حرفا بدد که سر عقل بیاد اونقدر زیر اینو اون رف که اخر سر هر*زه شد ولی این به ظرر خودش تموم شد از چشم همه افتاد
تهیونگ : داستان داره هیجانی میشه
میرای : تاحالا ری اکشنش رو وقتی منو دیده رو ندیدی به اون چی میگی
میا : اونی راست میگه مخصوصا وقتی عین بچه سه ساله از حسودی پاهاشو زمین میکوبه(خنده)
میهو : زدی تو خال اون دختره پرو رو رو چی میگی
کازوها : من اگه میفهمیدم بین تو و هِوا چی گذشته
میهو : .....
Payan partدوازده>
- ۲.۳k
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط