{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید شهردار می‌شدم

باید شهردار می‌شدم
آنوقت
تمام کوچه‌های شهر را بن‌بست می‌کردم
از همان کوچه‌های قهر و آشتی
تا دیگر
هیچ قرار عاشقانه‌ای بدون بوسه
به پایان نرسد...
دیدگاه ها (۱۷)

مثل کبریت کشیدن در باد...زندگی دشوار است...من خلاف جهت آب شن...

آدمها و ساعتهابه ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. دو...

کوچک که بودم کشتی هایم غرق می شد، سریع دفتر مشقم را میکندم و...

پشت این پنجره هیچ کس منتظر من نیست زنده بودنم بحرانی ست در...

کوچه قهر و آشتی یکی از خاص‌ترین کوچه‌های بافت تاریخی شیرازه....

اوج نگاهت را قاب کرده ام و در سینہ ام حبس نیستی!ولی برایت رو...

باباجونم«می‌پرسم از این شب‌های بی‌سحر:این دل که تنگ است، به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط