{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچک که بودم کشتی هایم غرق می شد، سریع دفتر مشقم را میکند

کوچک که بودم کشتی هایم غرق می شد، سریع دفتر مشقم را میکندم و دوباره یکی عین آن را می ساختم.
حالا...
روزهاست که کشتی هایم غرق شده و تنها در حسرت آنم که چرا...؟
دیگر دفتر مشقی ندارم...
دیدگاه ها (۸)

باید شهردار می‌شدمآنوقتتمام کوچه‌های شهر را بن‌بست می‌کردماز...

مثل کبریت کشیدن در باد...زندگی دشوار است...من خلاف جهت آب شن...

پشت این پنجره هیچ کس منتظر من نیست زنده بودنم بحرانی ست در...

گاهی خوابت را می‌بینمبی‌صدابی‌تصویرمثلِ ماهی در آب‌های تاریک...

فصل دوم بخش چهارم درد از زبان آنتونی part33

دوباره سرد... دوباره سرد...

تو ندیدی…خواستن‌ها و دوست داشتن‌هایم را ندیدی. آن عشقی که تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط