اتوئن

#part5.
اون روز..
بهترین روزم بود..
امروز اولین روز کاری منه..

صبح زود بیدار شدم .. همه چیز رو جمع و جور کردم ..
لباس هامو پوشیدم..
و..
سوئیچ ماشینم رو برداشتم ..

به سمت کمپانی رفتم..
وارد کمپانی شدم..
آقای کیم به سمتم اومد.. و با لبخند لب زد:سلام هیونجین..
هیونجین گفت :
سلام هیونگ..

آقای کیم با لبخند ..روی لبش گفت:منیجر شدنت رو.. تبریک میگم ..

هیونجین گفت: ممنون .. سونگمین هیونگ..

Brigitte..
دیدگاه ها (۰)

اتوئن

اتوئن

ویو ا /تکه یهو دستش رو گذاشت روی رون پام و فشار داد و گفت بی...

تکپارتیموضوع:وقتی بی خبر میره سفر کاریاز زبون شوگا:از چند رو...

𝓜𝔂 𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓡𝓸𝓼𝓮𝓶𝓪𝓻𝔂 𝓕𝓲𝓬پارت یازدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط