{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی که با غزلم ائتلاف می کردی

شبی که با غزلم ائتلاف می کردی
دوباره موی قشنگت کلاف می کردی
مرا شکستی و بردی به زیر رو سریت
همیشه طعم لبم را طواف می کردی
همیشه پیچ و خم جاده دست تو نیست
که پیچ آخر ی اش را خلاف می کردی!
شکوه شانه ی شعرم چقدر باران داشت
و تو به زعم خودت عزم قاف می کردی
لبت به خنده که وا می شد آسمانی تر
به گریه های بلند ت کفاف می کردی
همیشه یک طرف قصه هات من بودم
و زیر سایه ی من اعتکاف می کردی
میان شعر من وخنده هات فرقی نیست
چقدر صحبت فرق و شکاف می کردی
برای دیدن رویت بهانه می کردم
ترانه ای که در آن اعتراف می کردی

/ سعید
دیدگاه ها (۷)

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تان را در انحصار قطره های ...

پریا.. ؛ و ملینا وپریسا یا که نگم یا چه بگم نازنین ؛ فرشته ...

اندیشه های ما، آری و نه گفتن های ما و اگر و اما گفتن های ما،...

شانه ام را می دهم یک روز باور می کنی مردم چشم مرا بی دی...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

قسمتی از فصل دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط