{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب از غم در نمی آید صدای اشک من

امشب از غم در نمی آید صدای اشک من
شب چه غمگین تکیه داده بر عصای اشک من
با خیالی آسمانگون چشمه ام را ماجراست...
شسته غم پیراهنش را در صفای اشک من
دیده ی لعل آشنا داند چه خونها خورده اند
ای غم ات رنگین تر از خواب گیاهان بهشت
خنده‌ای گلگون برآور خون بهای اشک من
گل فشان کن خاطرِ افسردگانِ خاکِ را
یاد بی برگی بشوی از شاخه های اشک من
دیدگاه ها (۹)

قسم بر چشم‌هایی که برای رفتنت تر شد که با دلتنگی بسیار این ش...

‍ شاید دلم گرفته که شب را به هم زدم در لا به لای موی سپیدم ق...

‍ ‍ ‍ ‍ سمت این جاده بیا همسفری می خواهم شوق پرواز منی بال و...

آدمیزاد است دیگر، دوست دارد دق کندگاه‌گاهی گوشه‌ای بنشیند و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط