{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسم بر چشم‌هایی که برای رفتنت تر شد

قسم بر چشم‌هایی که برای رفتنت تر شد
که با دلتنگی بسیار این شبهای من سر شد
همیشه فکر می‌کردم فقط یک بار می‌میرم
ولی رفتی شبی صدبار مردن هم میسر شد
همیشه فکر می‌کردم کنارت تا ابد هستم
همین رویای بی مقصد دلیل مرگ باور شد
سوالی مشترک داریم و تقدیری شبیه هم
چرا این سرنوشت آخر برای ما مقدر شد؟
بمان، هرچند که رفتی بمان، هر چند می‌دانم
کمی دیر است و دستان تو سهم دست خدا شد...
دیدگاه ها (۲۱)

‍ شاید دلم گرفته که شب را به هم زدم در لا به لای موی سپیدم ق...

شبها که میگیرد دلم ، یاد تو را تن میکنمتنها به یاد بودنت ، ا...

امشب از غم در نمی آید صدای اشک منشب چه غمگین تکیه داده بر عص...

‍ ‍ ‍ ‍ سمت این جاده بیا همسفری می خواهم شوق پرواز منی بال و...

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افس...

ص۵۹تاقت نداشتم دانشگاه بدون پریسا برایم حکم سلول انفرادی داش...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط