{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p⁸ »

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p⁸ »
‌‌‌‌
شروع کرد به ادیت زدن ویدیو و بعد از تموم شدنش‌ مسواک زد و آروم خوابید و فردا ساعت‌ ۶ و نیم از خواب بلند شد و لباس هاشو پوشید ( کت و شلوار مشکی لش و زیر کتش‌ هم یه تاپ سفید که ساتن بود پوشید و آسیتناش‌ رو زد بالا و یک ساعت هم دستش کرد و کفش های سامبا مشکی پوشید ) و گوشیشو گذاشت توی کیفش و رفت به سمت UA و بعد از دقایقی رسید و وارد حیاط شد و بچهای های UA رو دید که دارن به طرفش میان‌
یکی از پسرا : واییی خانم لیلیا مشتاق دیدار خیلی خوشحالم‌ میبینمتونن‌
یکی از دخترا : واییی لیلیاسامااا‌ لطفا بهم یه امضا بدینننن‌
لیلیا در جواب همشون‌ گفت : عزیزان من الان کار دارم ولی حتما میام پیشتون باشه؟
همه جیغ کشیدن و گفتن باشه ، که لیلیا شوتو رو دید و رفت سمتش‌ و چون هم قد بودن یه جورایی‌ و حتی شوتو داشت قدش بلندترم‌ میشد همه فکر میکردن زوجن‌
لیلیا : فکرکنم معلم کلاس شما هستم‌
شوتو : اره همینطوره‌
لیلیا : شوتو تو راجبم چی فکر میکنی ( سرش و انداخت پایین همراه شوتو به راه رفتن ادامه داد )
شوتو : لیلیا ساما ، من ازت کینه ندارم تو مقصر نبودی
لیلیا : واقعا اگه میدونستم لحظه ای برای رفتن به قلو سکوتو تردید نمیکردم شوتو ( اشاره به مکان مرگ تویا )
شوتو : تقصیر تو نبود اینا همش تاوان بد خلقی های پدر هستش و لیلیا تو همیشه مثل یه خواهر بزرگتر پیشم بودی مطمئنم تویا هم از این بابت خیلی خوشحاله‌
لیلیا : تنها کاری که میتونستم بکنن پر کردن جاش بود خودم خواهر یا برادری نداشتم واسه همین تو و حتی فویومی‌ ناتسوئو‌ برام مثل یک جگر گوشه و خواهر برادر میمونید .
شوتو که خواست جَو‌ بین خودشون رو خنده دار کنه گفت : اونوقت تویا برات مثل چی میبود؟
لیلیا به شدت سرخ شد و اخم کرد و با خجالت گفت : هی این چه حرفیه میزنیی‌
شوتو خندید : باورم‌ نمیشه تویا تو سن ۱۴ سالگی دوست دختر داشته الله‌ اکبر
لیلیا : هیییی ما رابطمون‌ اونجوری نبوددد‌ ما فقط خیلی صمیمی‌ بودیم
شوتو : یادمه قبلا تویا به ناتسوئو‌ گفته بود به لیلیا قول ازدواج دادم ، میخوام وقتی بزرگ شدیم همسر من بشه‌ باورت میشه ناتسوئو؟ ، ناتسوئو‌ هم کلی ذوق کرد
لیلیا که بیشتر سرخ شد گفت : ما دوتا بچه خیال پرداز‌ بودیم...
شوتو : تو واقعا وفاداری‌ لیلیاساما‌ ، اوه خب رسیدیم‌
لیلیا روبه روی شوتو ایستاد‌ و یه دستش‌ توی جیبش بود و اون یکی رو روی صورت شوتو و بعد هم روی موهاش کشید و موهای شوتو رو اروم و مادرانه نوازش کرد و این نزدیکی باعث شد ادمای اطراف از خوشحال جیغ بزنن و لیلیا با لحن غمگینی گفت : شوتو من همه چیزو درست میکنم بهت قول میدم .
و بعد پایان جملش‌ دستشو‌ برد سمت پشت سر شوتو و سر شوتو رو آورد جلو و پیشونیش‌ رو بوسید و گفت : حالا برو توی کلاس داداش کوچولو من باید چندتا مدارک از اقای آیزاوا‌ بگیرم و بعد بیام
شوتو که همیشه دوست داشت مادرش باهاش این کارارو بکنه وقتی لیلیا لین کارو کرد واقعا خوشحال شد و از ته قلبش لبخندی زد و بعد به سمت کلاس رفت .
لیلیا رفت داخل دفتر مدیر و مدارک رو امضا کرد و بعد به سمت کلاس A1 رفت که دید همه دارن باهم صحبت میکنن و اروم در رو باز کرد و وارد کلاس شد که همه بلند شدن ادای احترام کردن و لیلیا مدارک رو گذاشت روی میز و هردوتا دستاشو داخل جیبش برد گفت : سلام من لیلیا یا همون شینون هستم از امروز معلم قدرتی و اهدافیتون‌ من هستم خوشحال میشم خودتون به ردیف معرفی کنید‌ .
و همه ی بچها شروع کردن به معرفی کردن و بعد رسید به نفر آخری
لیلیا : خب بچها از آشنایی با همتون خوشبختم‌ سوالی دارید بپرسید‌
کیریشیما‌ : خانم راسته که میگن‌ شما میتونین بدون لمس کردن یک کوسه تقلید کنید؟
لیلیا : اوه درسته بچها ببین این کار تقلید من دو وجه داره ، « گرفتن » یا « تقلید کردن » گرفتن مثل این میمونه که من بخوام کوسه ی دنکی رو یجورایی بدزدم‌
به سمت دنکی‌ رفت و دستشو روی گونا دنکی قاب کرد و برای ثانیه ای برداشت و از دستش الکتریسیته زد بیرون
لیلیا : حالا دنکی نمیتونه از کوسه اش استفاده کنه چون توسط من دزدیده شده
یه بشکن زد و کوسه دنکی برگشت پیش خودش
لیلیا : اما حالا دوباره برای خودشه و اما تقلید کردن‌
چشماشو‌ بست و به یک کوسه فکر کرد ، کوسه ی جیرو و بعد از پایین گوش هاش سیم آویزون شد ( مثل جیرو )
لیلیا : من میتونم بدون لمس مثل اون کوسه رو داشته باشم و یه جورایی خلق کردن بهش میگن‌
همه ی بچهای کلاس حیرت زده شده بودن
‌...

#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور‌ #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#شاهین‌
دیدگاه ها (۲)

تکپارتی

دید پنهان انفجار اشکار

(باکوگو دوستت دارم) پارت۵ ادامهکلاس تموم شد. من به سمت خوابگ...

سلام بچه ها اینشون یه نویسنده بینظیر هستند تازه فقط یه پارت ...

سناریو باکودکو

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط