{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⬅ رفــت ....

⬅ رفــت ....
❌ ولـــی دارم اعتــراف میکنم⭕ ⚪ ⭕
اون تنها پســری بـــود☺
کـــ نتونستم❎ تـــو چِشاش زُل بـــزنم♣
هردفعه کـــ چشمم بــ چشاش می افتاد▶ ◀
دلم جوری می ریخت ➡ ➡ ➡ ➡
ک مجبور بودم ☝ ❤ ❤ ❤
سرمو بندازم پایین ✴ ✴
......
اون...⚠ ⚠
تنها پسری بود...⛔ ⛔
ک چشماش دنیای من بود ❤ ❤ ❤ ❤
دیدگاه ها (۳)

پارت ۱۷۲ جاذبه ی چشمات ❤ که بلندش کردم و بردمش تو اتاق و رو ...

#پارت_۷_۸#بی_نهایت_عشقاز ماشین عماد پیاده شدیم و وارد خونه ی...

🍞☕️ صبحانه ام،یک فنجان ، چای بهارنارنج استکمی از تو!🍂🌸وقتی ،...

تو یکی از وبینارهای مملکت بین یه دختر به اسم "پرنیان" که پزش...

فکت باشه?!

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

isfad ;)!

ولی رویا به مظلومانه ترین حالت ممکن از دنیا رفت ;)!

بلاخره :)))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط