پارت
❣️پارت ۵=
/توران اومد رو به روی امی وایساد:«نترس،باهات کاری ندارم☺️،فقط میخوام(چاقو رو اورد جلو)،به خاطر اون حرفایی که پیش دخترم زدی و خوارم کردی،یه خراش کوچیک بندازم☺️»امی آب دهنشو قورت داد و رنگش پرید و لرزید:«ب...ب...ببخشید،دیگه تکرار نمیشه😟...»}توران یهو خندید و چاقو رو گذاشت جیبش:«ترسیدی؟😂از چی ترسیدی؟از منِ پیر زن؟!😂،آخه پسرم اینقدر ترسو؟مرد مگه از زن میترسه؟😂واقعا که»امی تو همون حالت یه لبخند کوچیکی زد:«بله...درسته😅»-میخواستم امتحانت کنم ببینم میترسی یا نه،بعد دیدم تو حرف شجاعت حالیت نمیشه😄،ولی نه باحالی یکم خندوندی منو/بعد توران چشمش افتاد به شلوار امی دید داره خودشو خـ✨ـیس میکنه☺️✨.امی هم یه نگاهی به شلوارش انداخت و یه نگاهم به توران کرد:«ببخشید☺️،دیگه تکرار نمیشه،بخدا دست خودم نبود☺️»-تو خجالت نمیکشی از سن و سالت؟از این ریش پر پشتت؟🤨بچه خجالت میکشه از این کارش تو خجالت نمیکشی/-مادر جان من که بهتو-/-مادر!...🤨/-مادر...😑،من که بهتون گفتم دست خودم نبود،مشکل اینجاست که من از بچگی تا الان اینطوریم،وقتی میترسم یا استرس میگیرم اینکارو میکنم،کلا کنترل بدنم از دستم خارج میشه،شما به بزرگی خودتون ببخشین/-تو غلط میکنی همچین کاریو میکنی🤨/-آخه منـ–/-آخه ماخه نداریم!،باید این اخلاقتو بزاری کنار وگرنه دخترمو بهت نمیدم/-عه؟🗿.../-زهرمار عه😐!/-ببخشید😒/-پسری که انقدر بترسه که شلوارشو خراب کنه،اصلا تایپ دختر من نیست،چون اون دیگه پسر نیست دختره😐/-چه ربطیـ؟_😐/-همین که گفتم🤨/-مادر شما چرا انقدر سخت میگیری؟این یه مورد کوچیکه هر انسانی ممکنه اینکارو حتی تو سن بزرگسالی انجام بده،این یه مورد عادی توی انسانا هست😐/-حیا کن،انسان بزرگسال مگه عقلش کمه که جلوی همه بشاشه تو شلوارش🤨،تو تو اینجایی اینقدر آبروت رفت،ببین جلوی جمع باشی چقدر آبروت میره/-تجربش کردم...😑/-چی؟😐/-چی یعنی...میدونم چی میگین ولی خب...قبول دارم عادت بدیه،چشم،سعی میکنم این عادت بدمو ترک کنم😑،ولی خب اینم قبول کنین که دست خودم نیست...😔/-پسر خوبیی،همه ویژگیای مورد علاقه دخترمو داری،ولی تو این ویژگیت منو صرف نظر کردی/-یعنی چی؟!شما میخوایین به خاطر یه مورد کوچیک که حل شدنیه ازدواجو لغو کنین؟؟!!😟/-خودت باعث شدی،هروقت این عادتو ترک کردی و ترسو بودنو گذاشتی کنار،عروسیو بر پا میکنیم،اگه نه،خوش گلدین/-عه شما هم ترکی؟🙂/-خیر،اینو شنیده بودم/-من ترکم...🙂/-بحثو عوض نکن🤨،الان بستگی به خودت داره که تایید کنی یا تکذیب/-سعی میکنم.../-ببین این دیگه نشد🤨/-چشم،اوکی/-پسری که از اوکی استفاده کنه کنسله/-😐...،چشم اوکی هم نمیگم،میشه برم حالا؟/-با این وضع؟/
{ادامه در کامنت ها✨}
/توران اومد رو به روی امی وایساد:«نترس،باهات کاری ندارم☺️،فقط میخوام(چاقو رو اورد جلو)،به خاطر اون حرفایی که پیش دخترم زدی و خوارم کردی،یه خراش کوچیک بندازم☺️»امی آب دهنشو قورت داد و رنگش پرید و لرزید:«ب...ب...ببخشید،دیگه تکرار نمیشه😟...»}توران یهو خندید و چاقو رو گذاشت جیبش:«ترسیدی؟😂از چی ترسیدی؟از منِ پیر زن؟!😂،آخه پسرم اینقدر ترسو؟مرد مگه از زن میترسه؟😂واقعا که»امی تو همون حالت یه لبخند کوچیکی زد:«بله...درسته😅»-میخواستم امتحانت کنم ببینم میترسی یا نه،بعد دیدم تو حرف شجاعت حالیت نمیشه😄،ولی نه باحالی یکم خندوندی منو/بعد توران چشمش افتاد به شلوار امی دید داره خودشو خـ✨ـیس میکنه☺️✨.امی هم یه نگاهی به شلوارش انداخت و یه نگاهم به توران کرد:«ببخشید☺️،دیگه تکرار نمیشه،بخدا دست خودم نبود☺️»-تو خجالت نمیکشی از سن و سالت؟از این ریش پر پشتت؟🤨بچه خجالت میکشه از این کارش تو خجالت نمیکشی/-مادر جان من که بهتو-/-مادر!...🤨/-مادر...😑،من که بهتون گفتم دست خودم نبود،مشکل اینجاست که من از بچگی تا الان اینطوریم،وقتی میترسم یا استرس میگیرم اینکارو میکنم،کلا کنترل بدنم از دستم خارج میشه،شما به بزرگی خودتون ببخشین/-تو غلط میکنی همچین کاریو میکنی🤨/-آخه منـ–/-آخه ماخه نداریم!،باید این اخلاقتو بزاری کنار وگرنه دخترمو بهت نمیدم/-عه؟🗿.../-زهرمار عه😐!/-ببخشید😒/-پسری که انقدر بترسه که شلوارشو خراب کنه،اصلا تایپ دختر من نیست،چون اون دیگه پسر نیست دختره😐/-چه ربطیـ؟_😐/-همین که گفتم🤨/-مادر شما چرا انقدر سخت میگیری؟این یه مورد کوچیکه هر انسانی ممکنه اینکارو حتی تو سن بزرگسالی انجام بده،این یه مورد عادی توی انسانا هست😐/-حیا کن،انسان بزرگسال مگه عقلش کمه که جلوی همه بشاشه تو شلوارش🤨،تو تو اینجایی اینقدر آبروت رفت،ببین جلوی جمع باشی چقدر آبروت میره/-تجربش کردم...😑/-چی؟😐/-چی یعنی...میدونم چی میگین ولی خب...قبول دارم عادت بدیه،چشم،سعی میکنم این عادت بدمو ترک کنم😑،ولی خب اینم قبول کنین که دست خودم نیست...😔/-پسر خوبیی،همه ویژگیای مورد علاقه دخترمو داری،ولی تو این ویژگیت منو صرف نظر کردی/-یعنی چی؟!شما میخوایین به خاطر یه مورد کوچیک که حل شدنیه ازدواجو لغو کنین؟؟!!😟/-خودت باعث شدی،هروقت این عادتو ترک کردی و ترسو بودنو گذاشتی کنار،عروسیو بر پا میکنیم،اگه نه،خوش گلدین/-عه شما هم ترکی؟🙂/-خیر،اینو شنیده بودم/-من ترکم...🙂/-بحثو عوض نکن🤨،الان بستگی به خودت داره که تایید کنی یا تکذیب/-سعی میکنم.../-ببین این دیگه نشد🤨/-چشم،اوکی/-پسری که از اوکی استفاده کنه کنسله/-😐...،چشم اوکی هم نمیگم،میشه برم حالا؟/-با این وضع؟/
{ادامه در کامنت ها✨}
- ۷۴۳
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط