{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

❣️پارت ۴=
نشون داد الناز پیش توران بود و سر پا بود.توران نشسته بود و غذایی که امی پخته بود جلوش بود.غذا قرمه بود.یکم از اون غذا خورد:«به به،خیلی خوشمزست،واقعا حرف نداره»امی:«خیلی ممنونم،نظر لطفتونه😒»-یه لحظه با من میای تو اتاق،یه حرفی دارم باهات/-من؟با شما؟😐/-بله،میخوام یکی از ویژگی های برجسته رو امتحان کنم/-چشم،فقط جسارتا کِی میتونیم با هم حرف بزنیم؟/-اِىـی!🤨،گیر دادیا،بریم اول امتحانش کنیم بعد/(خواست پاشه بره)-چرا اینجا امتحان نمیکنین؟😐/(نشست)-تو اشپزخونه؟😐/-خب،نه ولی اگه میشه اول بگین بعد بریم😐/-چیزی نیست بابا نترس،بیا/(پا شد و رفت)/-مادر جان من که نمیترسم فقط میگم چرا...،(رو به الناز)چرا مادر شما اینطوریه؟😐/الناز شونه شو بالا پایین انداخت:«اخلاقش همینه،خب برین ببینین چی میگه»-کار خاصی که نمیکنه؟😐/-آقای محترم چیکار باید بکنه حتما حرف داره دیگه با شما😐/-چشم،رفتم😐/رفت.نشون داد امی اومد داخل اتاق:«بله؟»توران:«درو ببند»-چشم😐/بست/:«بفرمایین😐»-برو اینور وایسا صدامون نره بیرون/-چشم(رفت سمت راست توران وایساد)/-اول،میخوام اینو بپرسم که،واقعا،قصد ازدواج داری یا نه؟/-ام...😐(کشید)/-صادقانه بگو/-والا.../-والا مالا نداریم،راست و روس بگو/-من که نه ولی مامانم میگه آره/-یعنی از دخترم خوشت نیومده؟/-من همچین حرفی زدم؟😐/-خب الان جواب منو بده،دخترمو دوست داری یا خیر/-بله/-راست میگی؟/-دروغ میگم؟😐/-خب پس مبارکه😄/-یعنی الان،قبول کردین دخترتون باهام ازدواج کنه؟😀/-آره،ولی به یه شرط/-عه؟...😀،شما شرطاتون تموم نشد؟🙂/-چرا،ولی این شرطم قول دادنیه/-خب،بفرمایین/-ماشین باید دست دختر من باشه،هر چی دوست داشتو واسش میخری و اینکه هر کاری که دوست داره رو واسش انجام میدی،فهمیدی؟/-چشم🙁/-حتما؟/-حتما/-اگه هم دیدم دخترم چیزی نمیگه و ریخته تو خودش و بپرسم ازش چرا حالش بده،اون بگه تو فلان کارو باهاش کردی...(چاقوی تو برو رو از جیبش در اورد)متاسفم،باید تاوان پس بدی😏{آهنگ استرسی/امی آب دهنشو قورت داد:«چاقوی اسباب بازیه دیگه،درسته؟🙂»-نه،واقعیه☺️/-عه!...😅/-نمیدونستی؟!/-خیر شرمنده نمیدونستم...😅/-خب الان بدون که من رو دخترم خیلی حساسم،راستی دیدم پشت سرم چی گفتی//-کی من همچین کاریو کردم؟😐/-(یواش یواش توران داشت میومد جلو و امی هم عقب عقب میرفت)پیش دخترم گفتی که مادرت چرا اینجوریه؟/-آها بله بله من منظورم این بود که مادر شما چرا اینقدر سختگیره وگرنه من اصلا منظور بدی نداشتم/-اوهوم،من فکر کردم مسخرم کردی☺️/-نه من غلط بکنم همچین کاریو بکنم:)،(پشتش خورد به بن بست دیوار)فقط اگه میشه لطفا اینطوری نیاین جلو من میترسم که بهم صدمه بزنین...😅/
دیدگاه ها (۰)

❣️پارت ۵=/توران اومد رو به روی امی وایساد:«نترس،باهات کاری ن...

آهنگی که اگه آرش میتونست بگه می‌گفت:)

❣️پارت ۳=-فرهاد تو بیا بکن/فرهاد:«چیرو؟😐»-چیرو؟بیا موهامو دس...

❣️پارت ۲=مامانش که کنار امی بود:«خیر،اتفاقا ما هم دنبال یه د...

من وقتی به خونه ی امی رسیدمبهش گفتم: امی بیا یک پست بزاریم ک...

Part=۹

پارت 82

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط