فیک تو فقط برای منی
فیک تو فقط برای منی
پارت: ۴
یکمی گذشت و چهره ی سهون تغییر کرد خودش هم عوض شد انگار یه غریبه بود رفتارش اصلا شبیه سهون قبل نبود اون شروع کرد به پرسیدن سوال های عجیب و درخواست های نا به جا !
اون دیوونه شده یا چی ؟ چه مرگشه ؟!
سهون : خب خانم ا.ت ... دوست پسر داری؟
ا.ت : نه ..
سهون : رابطه ی جن.سی داشتی؟
ا.ت خیره به سهون نگاه میکنه و بعد به ارومی میگه : نه
سهون : دوست داری ... رابطه داشته باشی؟
ا.ت : ... ببخشید میشه از این موضوع خارج بشین ؟
سهون : چی؟ چرا عشقم؟
ا.ت : لطفا منو به این اسم صدا نکن
ویو ا.ت :
خیلی ترسیدم ... اون عوض شده بود اونم چجورمممم ... دیگه نمیخواستم ... نمیخواستم حتی ببینمش !
باو وجود ترس زیادی که از هواپیما و پرواز داشتم سریع دستمو از دستش کشیدم بیرون ! که شاید با این کارم ... ولم کنههه!!!
و کمتر صمیمی باشه ...
سهون : عشقم دستت رو چرا کشیدی بیرون ؟
ا.ت : عشقم عشقم نکن کثافتتتت(نسبتا بلند)
مهماندار هواپیما: ببخشین مشکلی پیش اومده؟
ا.ت : آره!
سهون : نه !
مهماندار هواپیما: بلاخره چی؟
ا.ت : آره خانم ..
سهون : نه خانم
(گایز سهون هی میپره وسط حرف ا.ت و نمیزارهاون بحرفه)
مهماندار هواپیما: خب ... من با اجازه میرم !
سهون : به سلامت !
ا.ت : نه صبر کن این اقا ...
سهون : بیب این چه کاریه؟
ا.ت : بیب بیب نکنننن خوشم نمیاااد غیر رسمی زر زر میکنییی(داد)
چن تا مسافر: چیشده؟
* خبریه؟
* اتفاقی افتاده؟
* آقا این همه سرو صدا واسه ی چیه؟
* خواب بودماااا
سهون بلند میشه و از بقیه عذر خواهی میکنه و میگه : ببخشید ایشون دوست دخترمه یکمی از دستم ناراحته! و بعد نگاهی به ا.ت میکنه و میگه : بیبی من ناراحت نباش !
ویو ا.ت : خشکم میزنه از این همه پررویی از این همه حقارت که سهون سو استفاده میکنه و حمله میکنه به لبام و شروع به بوسیدن ام میکنه !
ملت هم شروع میکنن به دست زدن ... که ...
مایل به حمایت بیب ¿
پارت: ۴
یکمی گذشت و چهره ی سهون تغییر کرد خودش هم عوض شد انگار یه غریبه بود رفتارش اصلا شبیه سهون قبل نبود اون شروع کرد به پرسیدن سوال های عجیب و درخواست های نا به جا !
اون دیوونه شده یا چی ؟ چه مرگشه ؟!
سهون : خب خانم ا.ت ... دوست پسر داری؟
ا.ت : نه ..
سهون : رابطه ی جن.سی داشتی؟
ا.ت خیره به سهون نگاه میکنه و بعد به ارومی میگه : نه
سهون : دوست داری ... رابطه داشته باشی؟
ا.ت : ... ببخشید میشه از این موضوع خارج بشین ؟
سهون : چی؟ چرا عشقم؟
ا.ت : لطفا منو به این اسم صدا نکن
ویو ا.ت :
خیلی ترسیدم ... اون عوض شده بود اونم چجورمممم ... دیگه نمیخواستم ... نمیخواستم حتی ببینمش !
باو وجود ترس زیادی که از هواپیما و پرواز داشتم سریع دستمو از دستش کشیدم بیرون ! که شاید با این کارم ... ولم کنههه!!!
و کمتر صمیمی باشه ...
سهون : عشقم دستت رو چرا کشیدی بیرون ؟
ا.ت : عشقم عشقم نکن کثافتتتت(نسبتا بلند)
مهماندار هواپیما: ببخشین مشکلی پیش اومده؟
ا.ت : آره!
سهون : نه !
مهماندار هواپیما: بلاخره چی؟
ا.ت : آره خانم ..
سهون : نه خانم
(گایز سهون هی میپره وسط حرف ا.ت و نمیزارهاون بحرفه)
مهماندار هواپیما: خب ... من با اجازه میرم !
سهون : به سلامت !
ا.ت : نه صبر کن این اقا ...
سهون : بیب این چه کاریه؟
ا.ت : بیب بیب نکنننن خوشم نمیاااد غیر رسمی زر زر میکنییی(داد)
چن تا مسافر: چیشده؟
* خبریه؟
* اتفاقی افتاده؟
* آقا این همه سرو صدا واسه ی چیه؟
* خواب بودماااا
سهون بلند میشه و از بقیه عذر خواهی میکنه و میگه : ببخشید ایشون دوست دخترمه یکمی از دستم ناراحته! و بعد نگاهی به ا.ت میکنه و میگه : بیبی من ناراحت نباش !
ویو ا.ت : خشکم میزنه از این همه پررویی از این همه حقارت که سهون سو استفاده میکنه و حمله میکنه به لبام و شروع به بوسیدن ام میکنه !
ملت هم شروع میکنن به دست زدن ... که ...
مایل به حمایت بیب ¿
۱۰.۲k
۰۴ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۸)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.