ای که همه نگاه من خورده گره به روی تو

ای که همه نگاه من ، خورده گره به روی تو
تا نرود نفس ز تن ، پا نکشم ز کوی تو

گر چه به شعله میکشی، قلب مرا به عشوه ات
بر دو جهان نمی دهم ، یک سر تار موی تو

مستی هر نگاه تو ، بِه زِ شراب و جامِ مِی
کی ز سـرم برون شود ، یک نفس آرزوی تو
دیدگاه ها (۱)

خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیادفع مده دفع مده ای مه عی...

از غم تقاضا کرده ام ، از خود گریزانت کندهرگز مبادا غصه ای ، ...

عشق یعنی دوستی تا انتها عشق یعنی زندگی یعنی خداعشق یعنی ازجو...

در عشق سلیمانی من همدم مرغانمهم عشق پری دارم، هم مرد پری خوا...

بهار و خاکستر

رمان j_k

چو خود را ز نیکان شمردی بد/نمی گنجد اندر خدایی خودی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط