{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلطنت بی پایان پارت

سلطنت بی پایان پارت 17

تهیونگ کمک کرد نیز جمع کردیم بعد گذاشتم تو ظرفشوئی تا بشوریه منم رفتم اتاق تهیونگم آمد من نشسته بودم تهیونگ دراز کشیده بود و داشت با گوشی ور میرفت شوگا آنقدر داهیونو زده بود گفت ای تویه بی گیرت چطور تونستی نونهیا رو قائم کنی داهیون گفت بهتر از توهم که کتکش بزنم در حد مرگ حالا بیام بگم که کجا گذاشتم شوگا خواست بزنه که تهیونگ آمد تو گفت بسه آمد موهای داهیون رو گرفت گفت بخاطر جیسونگه که نمی کشمت
ولی نمیگم که در حد مرگ نمی زنمت فقط دیگه دوربر جیسونگ نپلک وگرنه نسلتو منقرض میکنم 😒داهیون گفت هيج غلطی نمی تونی بکنی جیسونگم از خونت میبرم ک نمی‌ذارم که اذیتش کنی تهیونگ با پاش زد به شکمش آنقدر زد که خون بالا اورد😷😤گفت اگه یبار اسم جیسونگ رو بیاری میدم سگا تکه تکه ت کنن (من داشتم موهامو باز میکردم تهیونگ بلند شود گفتم چی سده گفت فردا یه کار مهمی دارم میرم حموم گفتم باشه 🧖دراز کشیدم و تو دلم میگفتم حالش خوبه داهیون نمرده ⚰️فردا میرم پیشش تا ببینمش کمکم خوابم برد چند ساعت بعد تهیونگ از حموم آمد بیرون فقط یه حوله دور کمرش بود آمد اتاق و داشت موهاشو خشک میکرد هنوز لباس نپوشیده بود من

شرایط رو قبول کنید
20لایک
کامنت ۱۲
😞
دیدگاه ها (۱۳)

افسانه های عجیب

فرزند چندمی

تولی گربه مون مبارک

تهیونگ جوووون

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

#دو_پارتی :emotional love#پارت_اولا/ت و تهیونگ ... تهیونگ دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط