{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی درخون

بازی درخون 🍷🗡
پارت صد بیست چهار🍷🗡


نمیتونستم ریسک کنم
اگه منو می‌گرفتم مثل پدر و مادرم میکشتنم‌

باید زنده میموندم

زنده میموندم و از همشون انتقام میگرفتم
با کوروش میتونستم پیشرفت کنم

میتونستم به جاهای بالا تر برم

آب دهنمو قورت دادم

چشمامو بستم و همونجا دراز کشیدم

آنقدر تو فکر بودم که نفهمیدم چیشد خوابم برد
وقتی چشم باز کردم تاریک بود

خدمتکارا کجا بودن پس
من از جاهای تاریک میترسیدم

از جایی که  بزرگ باشه و تاریک باشه
سریع بلند شدم

چرا کوروش نیومده بود؟

کسی اینجا هست؟
یا ترس اینو گفتم که بعد یه ثانیه لامپ روشن شد

نور مسقیم خورد به چشمام که سریع چشمامو بستم و به هم فشار دادم

+جانم خانوم جان

خاتون بود
نفس راحتی کشیدم

_برای چی همه جا خاموش بود
دیدگاه ها (۱)

بازی درخون 🍷🗡پارت صد بیست پنج🍷🗡لب زد +خانوم گفتم روشن نکنم ش...

بازی درخون 🍷🗡پارت صد بیست شیش🍷🗡ولی خیلی زود به خودش اومدگفت ...

بازی درخون 🍷🗡پارت صد بیست سه🍷🗡تای ابروشو بالا داد فکمو گرفت ...

بازی درخون 🍷🗡پارت صد بیست دو🍷🗡چیزی نگفتم که دوباره لب زد+فهم...

اعتماد پارت|۲۹|

درمانگر عشق. پارت۴۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط